المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

55

مروج الذهب ( فارسى )

گفت : « خدا ابو عمرو را بيامرزد ، او از همه كريمتر و نكوكارتر بود . سحر خيز بود ، و چون ياد جهنم ميرفت بسيار مىگريست . به كار خير كوشا بود و در بخشش پيش قدم بود . شرمگين و بزرگوار و وفادار بود . سپاه سختى را تجهيز كرد . داماد رسول خدا صلى الله عليه و سلم بود ، و هر كه او را لعن كند خدا تا روز قيامت لعنتش كند . » گفت : « در بارهء على چه ميگوئى ؟ » گفت ، « خدا از ابو الحسن خشنود باد ، نشان هدايت و نمونهء پرهيزگارى و چشمهء عقل و درياى كرم و كوه درايت و مايهء عظمت بود . مردم را بطريق هدايت ميخواند . بدستاويز محكم خدا چنگ زده بود . از همهء مؤمنان و پرهيزگاران نكوتر بود ، و از همگان در فضيلت سبق برده بود . در فصاحت يگانه بود . و بجز پيمبران و پيمبر برگزيدهء خدا ، از همه برتر بود . به دو قبله نماز خوانده بود . كيست كه همسنگ او تواند بود ، پدر حسن و حسين بود ، آيا كسى با او برابر تواند بود ؟ همسر بهترين زنان بود ، آيا هيچكس با او قابل قياس است . قاتل شيران و دلير ميدان بود . كسى را چون او نديده‌ام و نخواهم ديد . و هر كه وى را بعيب منسوب دارد تا روز رستخيز ، لعنت خدا و بندگان بر او باد » . گفت : « اى ابن عباس بسيار خوب ، در بارهء پسر عمويت بيشتر گفتى ، در بارهء پدرت عباس چه ميگوئى ؟ » گفت : « خدا ابو الفضل را رحمت كناد . قرين پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم و روشنى چشم برگزيدهء خدا بود . سالار عموها بود و اخلاق پدران كرام ، و حلم اجداد بزرگوار خود را به ارث برده بود ، دلايل فضيلت او فراوان است . خانه و سقايت از از او بود ، و مراسم حج و قرائت را او به پا ميداشت . و چرا چنين نباشد كه بهترين خلق خدا او را رهبرى كرده بود . » معاويه گفت : « اى ابن عباس ميدانم كه در بارهء خاندان خود گشاده زبانى . »