المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

54

مروج الذهب ( فارسى )

ذكر اصحاب و مدح ايشان و على و عباس و فضيلت ايشان عبد الله بن عباس بنزد معاويه رفت ، و سران قريش پيش او بودند . چون سلام كرد و بنشست ، معاويه به دو گفت : « مىخواهم چيزها از تو بپرسم . » گفت : « هر چه مىخواهى بپرس » گفت : « در بارهء ابو بكر چه مىگوئى ؟ » گفت : « خدا ابو بكر را بيامرزد ، قرآن مىخواند و نهى از منكر ميكرد و بگناه خود عارف بود و از خدا ميترسيد و از چيزهاى مشتبه منع ميكرد و امر بمعروف ميكرد ، شب زنده‌دار بود و به روز ، روزه ميداشت . در تقوى و تلاش از ياران خود سبق برد . در زهد و عفاف از آنها برتر بود . هر كه او را دشمن دارد و بدش گويد ، خدا بر او خشم گيرد . » معاويه گفت : « اى ابن عباس بسيار خوب ، در بارهء عمر بن خطاب چه مىگوئى ؟ » گفت : « يار اسلام ، و پناه ايتام ، و مايهء احسان ، و محل ايمان ، و تكيه گاه ضعيفان ، و پشتيبان اهل ايمان بود . با صبر و شجاعت به كار خدا پرداخت تا دين را رواج داد ، و شهرها بگشود و بندگان خدا را ايمن ساخت . و هر كه عيب او گويد خدا تا روز قيامت لعنتش كند . » گفت : « در بارهء عثمان چه ميگوئى ؟ »