المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
27
مروج الذهب ( فارسى )
بسال چهل و سوم ، عمرو بن عاص بن وائل بن سهم بن سعيد بن سعد در مصر بمرد . وى نود سال داشت و مدت حكومت او در مصر ده سال و چهار ماه بود . وقتى مرگش در رسيد گفت : « خدايا وسيلهاى نيست كه عذر بخواهم و قوتى نيست كه غالب شوم ، فرمان دادى و نافرمانى كرديم ، نهى كردى و مرتكب شديم ، خدايا اين دست من است كه بر چانهء من است » آنگاه گفت : « زمين را بشكافيد و خاك را آهسته روى من بريزيد » سپس انگشت به دهان نهاد و هم در آن حال بمرد . پسرش عبد الله روز فطر بر او نماز كرد و نماز او را پيش از نماز عيد كرد و پس از آن نماز عيد را بجا آورد . پدرش از آنها بود كه پيمبر را ريشخند كرده بود . و آيهء « إن شانئك هو الابتر » يعنى عيبجوى تو بى دنباله است ، در حق او آمده است . معاويه حكومت پدر را به عبد الله بن عمرو بن عاص داد ، عمرو سيصد و بيست و پنج هزار دينار طلا و هزار درهم نقره بجاى نهاد و مستغلات او در مصر دويست هزار دينار در آمد داشت و ملك معروف او كه وهط نام داشت ده ميليون درم ميارزيد . ابن زبير اسدى ضمن اشعارى در بارهء او ميگويد : « مگر نديدى كه حوادث دهر ، عمرو سهمى را كه ماليات مصر ميگرفت از ميان برداشت و حيله و دور انديشى و مال اندوزى او سودمند نيفتاد ، در خاك جاى گرفت و حيلهها و اموال او نابود شد . » بسال چهل و پنجم ، معاويه حكومت بصره و توابع آن را به زياد بن ابيه داد ، و او وقتى وارد بصره شد گفت : « بسا كسا كه از آمدن ما خرسند است و او را خرسند نكنيم و ديگرى كه از آمدن ما غمگين است كه او را زيان نرسانيم . » و هم در اين سال معاويه ، سفيان بن عوف عامرى را بغزاى روم فرستاده و گفته بود تا طوانه برود و بسيار كس با او كشته شد و مردم از مصيبت آن جماعت كه در خاك روم كشته شدند ، سخت غمگين بودند . بمعاويه خبر رسيد كه يزيد وقتى خبر كشتگان روم را شنيد گفته بود : « وقتى من در دير مران بر فرشهاى نرم نشستهام و ام كلثوم پيش من است