المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
19
مروج الذهب ( فارسى )
مانند اكنون بنزد من حقير نبودهاى ، پس چرا يارى او نكردى و چرا از بيعت او باز نشستى ؟ اگر من از پيمبر صلى الله عليه و سلم آنچه را تو در بارهء على شنيدهاى شنيده بودم ، مادام العمر خادم او بودم . » سعد گفت : « به خدا حق من بخلافت ، از تو بيشتر است . » معاويه گفت : « بنى عذره با اين كار موافق نيستند » و سعد بطوريكه ميگفتند از بنى عذره بود . نوفلى گويد : سيد بن محمد حميرى در اين باره شعرى بدين مضمون گويد : « اگر خبر ندارى از قرشيان بپرس ، چه كسى آنها را در دين استوار كرده است ؟ كى زودتر از همهء آنها مسلمان شده و علمش بيشتر و خاندان و اولادش پاكيزهتر است ؟ كى هنگامى كه خدا را تكذيب ميكردند و بتان و شريكان را قرين او ميخواندند ، قائل بتوحيد شد ؟ كى وقتى كسان از جنگ رخ ميتافتند ، پيش ميتاخت و هنگام سختى كه بخل ميورزيدند گشاده دستى ميكرد ؟ كى بود كه حكمش عادلانهتر و حلمش منصفانهتر و عدلش صادقانهتر بود ؟ اگر با تو راست گويند ، از ابو الحسن نخواهند گذشت ، به شرط آنكه با كسى كه حسود نيكان باشد يا از تيميان متكبر يا از مردم بنى عدى ، كه منكر حقند ، يا بنى عامر و بنى اسد ، قوم بنده خوى جاهل فرومايه ، يا قوم سعد برخورد نكرده باشى ، قوم سعد از راه راست خدا بگشتند ، فرومايهاى را بخواندند كه پيشواى آنها شد . كه اگر سستى بنى زهر نبود ، به پيشوائى نميرسيد . » سعد و اسامة بن زيد ، و عبد الله بن عمر و محمد بن مسلمه از جمله كسانى بودند كه از على بن ابى طالب كناره گرفتند و با ديگر كسانى كه گفتهايم از بيعت او دريغ كردند و گفتند « اين فتنه است » و بعضى از آنها به على گفتند : « شمشيرهايى بما بده تا با آن جنگ كنيم كه وقتى بمؤمنان مىزنيم در آنها اثر نكند و از تنشان دور شود و چون بكافران مىزنيم در تن آنها فرو رود . » على روى از آنها بگردانيد و گفت : « اگر خدا خيرى در آنها سراغ داشت شنوايشان ميكرد و اگر شنوايشان ميكرد روى بر ميتافتند و اعراضگران بودند . »