المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
108
مروج الذهب ( فارسى )
آوردهايم . در قسمتهاى آيندهء اين كتاب ضمن اخبار منصور از خواهر عمرو كه زن وليد بن عبد الملك بود و در رثاى او اشعارى گفته بود ، ياد كردهايم كه آنجا مناسب بود نه اينجا كه به تناسب مقام رشتهء سخن بدان كشيد . عبد الملك بقيهء سال هفتادم را در دمشق بسر كرد . از پس قتل مختار و ياران وى كه مصعب بن زبير در عراق استقرار يافته بود ، به محل معروف به باجميرا در مجاورت جزيره آمده بود و قصد شام و جنگ عبد الملك داشت . در آنجا خبر يافت كه خالد بن عبد الله بن خالد بن اسيد با گروهى از بستگان خود بيعت عبد الله بن زبير را شكسته ، از مكه سوى بصره آمده و در يكى از نواحى شهر فرود آمده است ، و گروهى از قبايل ربيعه ، و مضر و از جمله عبد الله بن وليد و مالك بن مسمع بكرى و صفوان بن اهم تميمى و صعصعة بن معاويه ، عموى احنف به دو پيوستهاند . و ميان آنها در بصره جنگها شد كه عاقبت بشكست عبد الله انجاميد و با دو پسر خود گريخت و به عبد الملك پيوست و مصعب به بصره بازگشت . و اين بسال هفتاد و يكم بود . آنگاه از عراق سوى باجميرا بازگشت كه شاعر در اين باب گويد : « اى مصعب عاقبت ، حركت را برگزيدى و هر روز باجميرا را توانى داشت . » درين وقت عبد الملك بن مروان به قرقيسا آمده ، زفر بن حارث عامرى كلابى را ، كه مروج دعوت ابن زبير بود ، محاصره كرد . و او بخلافت عبد الملك گردن نهاد و با او بيعت كرد . پس از آن عبد الملك سوى نصيبين رفت كه يزيد و حبشى ، وابستگان حارث ، با دو هزار سوار از باقيماندهء ياران مختار آنجا بودند و به امامت محمد بن حنفيه دعوت مىكردند . و آنها را محاصره كرد كه بخلافت وى معترف شدند و بصف او پيوستند . پس از آن بسال هفتاد و دوم مصعب با مردم عراق به قصد جنگ با عبد الملك حركت كرد . عبد الملك نيز با سپاه مصر و جزيره و شام ، سوى او رفت . بر ساحل دجله در دهكدهء مسكن از قلمرو عراق روبرو شدند . حجاج بن يوسف بن ابى عقيل