المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
3
مروج الذهب ( فارسى )
مادرشان بخوانند كه خدا نمىخواهد رسوا شوند مگر اين و شيعهء او كه بنام خود و نام پدرشان خوانده ميشوند زيرا نسبشان صحيح است . » وقتى حسن را به خاك سپردند محمد بن حنفيه برادرش بر قبرش ايستاد و گفت : « اگر زندگيت عزيز بود مرگت غمانگيز بود . چه نكوست روحى كه در كفن تو است و چه خوب كفنى است كفنى كه تن ترا پوشانيده است ! و چرا چنين نباشد كه تو باقيماندهء هدايت و خلف اهل تقوى و پنجم اصحاب كسائى . دستهاى حق ترا از تقوى غذا داده و از پستانهاى ايمان شير نوشيدى و در پناه اسلام تربيت يافتى و در زندگى و مرگ پاكيزهاى ، ولى جانهاى ما از فراق تو آرام ندارد . اى ابو - محمد ، خدايت رحمت كند . » و در صورت ديگر از روايتها از اخبار اهل بيت ديدهام كه محمد بر قبر وى ايستاد و گفت : « اى ابو محمد ، اگر زندگيت پاكيزه بود مرگت مصيبتى سخت بود و چرا چنين نباشد كه تو پنجم اهل كسا و پسر محمد مصطفى و پسر على مرتضى و پسر فاطمهء زهرا و پسر شجرهء طوبى بودهاى . » آنگاه وى شعرى بدين مضمون خواند : « چگونه روغن بسر بزنم و آسوده سر كنم كه چهرهء تو به خاك است و جامه بتن ندارى . مادام كه كبوترى از درختى نوحه كند و بر درختان حجاز شاخى سبز شود بر تو اشك ميريزم . تو غريبى هستى كه خاك حجاز ترا ببر گرفته است و هر - كه زير خاك باشد غريب است . » در يكى از كتابهاى تاريخ ضمن اخبار حسن و معاويه ديدهام كه در بارهء خلافت حسن خبر صحيح از پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم آمده كه : « پس از من سى سال خلافت خواهد بود » زيرا ابو بكر صديق رضى الله عنه دو سال و سه ماه و هشت روز خلافت كرد و عمر رضى الله عنه ده سال و شش ماه و چهار روز و عثمان رضى الله عنه يازده سال و يازده ماه و بيست و سه روز و على رضى الله عنه چهار سال و هفت ماه يك روز كم و حسن رضى الله عنه هشت ماه و ده روز كه اين سى سال تمام مىشود .