المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
98
مروج الذهب ( فارسى )
و پرهيزگارى را به بر دارد ببارد . اى امتى كه از غفلت گمراه شديد ، توبه كنيد و خداوند متعال را راضى كنيد . » . آنگاه خونخواهان حسين بسالارى كسانى كه گفتيم حركت كردند . عبد الله ابن احمر مىگفت : « برون شدند و ما را همراه مىبرند ، ميخواهيم بمقابلهء ستمگران خيانتگر گمراه بشتابيم ، از فرزند و مال و زن گذشتهايم كه خداوند را خشنود كنيم . » و برفتند تا به قرقيسيا بر ساحل فرات رسيدند كه زفر بن حارث كلابى آنجا بود و از آنها پذيرائى كرد . سپس از قرقيسيا حركت كردند تا عين الورده را اشغال كنند عبيد الله بن زياد با سى هزار كس از شام براى جنگ آنها حركت كرده بود و پنج سالار را پيشاپيش سپاه خود فرستاده بود : حصين بن نمير سكونى ، شرحبيل بن - ذى الكلاع حميرى ، ادهم بن محرز باهلى و ربيعة بن مخارق عنوى و جبلة بن عبد الله خثعمى . در عين الورده دو سپاه رو برو شدند . پيش از آن مقدمههاى سپاه برخوردهاى مختصرى داشته بودند . سليمان بن صرد خزاعى پس از آنكه بسيار كس بكشت و شجاعت نمود و كسانرا بمقاومت ترغيب كرد ، بشهادت رسيد . حصين بن نمير تيرى سوى او انداخت كه بوسيلهء آن كشته شد . پس از او مسيب بن نجبهء فزارى كه از سران اصحاب على بود ، پرچم را گرفت و بدشمن حمله برد و ميگفت : « زنان دانند كه من در جنگ از شير شجاع ترم . » و جنگ كرد تا كشته شد . آنگاه ابو ترابيان حمله بردند و غلاف شمشيرها را بشكستند . سپاه شام نيز سويشان حمله بردند ، آنها بانگ ميزدند : ياران ابو تراب بهشت . بهشت ، ابو ترابيان ، بهشت ، بهشت . عبد الله بن سعد بن ثقيل ، پرچم ترابيان را بگرفت . در اين هنگام پانصد تن از اهل بصره و مداين بسالارى مثنى بى مخرمه و سعد بن حذيفه ، شتابان از پى آنها آمدند و بانگ ميزدند : خدايا ما را ببخش كه توبه كرديم . عبد الله بن سعد بن نفيل مشغول جنگ بود كه به دو گفتند برادران ما از اهل بصره و مداين بما پيوستهاند . گفت : « اگر وقتى نرسند كه ما زنده باشيم . » نخستين كس از اهل مداين ، كه بشهادت رسيد