المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

97

مروج الذهب ( فارسى )

روزى عبد الملك به شعبى گفت : « باد از كجا مىوزد ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان من نميدانم . » عبد الملك گفت : « وزشگاه باد شمال ، از محل طلوع بنات النعش تا محل طلوع خورشيد است ، و وزشگاه باد صبا از محل طلوع خورشيد تا محل طلوع سهيل است ، و وزشگاه باد جنوب از محل طلوع سهيل تا محل غروب خورشيد است ، و وزشگاه باد دبور از محل غروب خورشيد تا محل طلوع بنات النعش است . » . بسال شصت و پنجم در كوفه شيعيان بجنبش آمدند و از اينكه هنگام قتل حسين او را يارى نكرده‌اند ، پشيمانى كردند و يك ديگر را بملامت گرفتند و يقين دانستند كه خطائى بزرگ كرده‌اند كه حسين آنها را دعوت كرده است و ايشان اجابت او نكرده‌اند و در نزديكى آنها كشته شده و به يارى او نرفته‌اند . و بدانستند كه اين گناه پاك نميشود مگر آنكه قاتلان وى را بكشند ، يا در اين راه كشته شوند . بنابر اين پنج كس را به سالارى برگزيدند : سليمان بن صرد خزاعى ، مسيب بن نجبهء فزارى ، عبد الله بن سعد بن نفيل ازدى ، عبد الله بن وال تميمى ، رفاعة بن شداد بجلى . و از آن پس كه با مختار كشاكش بسيار داشتند كه او مردم را از خروج و پيوستن بدانها باز - ميداشت ، در نخيله اردو زدند . عبد الله بن احمر در اين باب و تحريض مردم به خروج و آمادگى براى جنگ ضمن اشعارى گويد : « به خود آمدم و عشق و معشوقه‌ها را وداع گفتم و بياران خويش گفتم منادى را اجابت كنيد و وقتى بهدايت دعوت مىكند . به او لبيك لبيك گوييد . » اين قصيده‌اى دراز است كه ضمن آن كسان را بخروج ترغيب مىكند و رثاى حسين و اصحاب او ميگويد كه شيعيان از گناهان كبيره‌اى كه مرتكب شده‌اند و از يارى حسين باز نشسته‌اند ، توبه كرده‌اند . و هم او شعرى بدين مضمون گويد : « بيائيد از مصيبت كسى كه پدر و جدش از همه بهتر بودند يعنى حسين ، با اهل دين سخن گوئيد . بيوهء محتاج و يتيمان براى حسين بگريند كه حسين هدف نيزه‌ها شد و در نزديك طف پيكرش برهنه ماند . ابرها بر قبرى كه در مغرب طف است و بزرگوارى