المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

2

مروج الذهب ( فارسى )

كرد ؟ » گفت : « منظورت از اين سؤال چيست ؟ اگر همان باشد كه من گمان ميبرم خدا سزايش را ميدهد و اگر غير او باشد نميخواهم از بى گناهى بسبب من بازخواست كنند » و از آن پس سه روز بيشتر نبود و وفات يافت رضى الله عنه . گويند : زن وى جعده دختر اشعث بن قيس كندى او را مسموم كرد ، زيرا معاويه كس پيش او فرستاده بود كه اگر براى قتل حسن حيله كردى صد هزار درهم برايت ميفرستم و ترا براى يزيد ميگيرم . بدين جهت او را مسموم كرد و چون حسن در گذشت معاويه پول را فرستاد و پيغام داد كه ما زندگى يزيد را دوست داريم اگر چنين نبود ترا براى او ميگرفتيم . گويند : حسن هنگام مرگ گفته بود : « شربت وى كارگر افتاد و به آرزوى خود رسيد ، به خدا بوعدهء خود وفا نخواهد كرد و سخن او راست نيست . » نجاشى شاعر كه شيعهء على بود در بارهء كار جعده ضمن شعرى مفصل گويد : « اى جعده چون زن نوحه‌گر داغديده بر او اشك بريز و خسته مشو كه در همه جهان از برهنه و پاپوش‌دار پرده بر چون اويى نكشيدند . » و يكى ديگر از شيعهء على رضى الله عنه در اين باره گويد : « صبورى كن كه مرگ پيمبر و كشته شدن وصى و حسين و مسموم شدن حسن تسليتى است كه غمهاى سخت ديگر را مىبرد . » مسعودى گويد : « در كتاب الاخبار ابو الحسن على بن محمد بن سليمان نوفلى ديدم كه از صالح بن على بن عطيهء اصم نقل كرده گويد : عبد الرحمن بن عباس هاشمى از ابو عون صاحب الدوله از محمد بن على بن عبد الله بن عباس از پدرش از جدش از عباس بن عبد المطلب نقل كرده كه گفته بود : « نزد پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بودم كه على بن ابى طالب بيامد و چون او را بديد برويش لبخند زد . گفتم : « اى پيغمبر خدا ، به روى اين پسر لبخند ميزنى ؟ » گفت : « اى عموى رسول الله ، به خدا كه - خداوند بيشتر از من او را دوست دارد . نسل همه پيمبران از پشت خودشان بود ، اما نسل من از پشت اين خواهد بود . وقتى روز قيامت شود مردم را به نام خودشان و نام