المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
71
مروج الذهب ( فارسى )
93 دراز است كه دايرهها گشاده است و نيروها مجال كافى دارند و در آخر كرة عمرها كوتاه است كه دايرهها تنگ است و كدورتهاى عمرگسل فراوان است زيرا در آغاز كرة نيرو و صفاى اجسام آزاد مىشود و ظهور مىكند و صفا بر كدورت غلبه دارد و صافى از ثقل بيشتر است و عمرها باقتضاى صفاى مزاج و تكامل نيروهايى كه عناصر را بتركيب كاينات فسادپذير متغير فانى و واميدارد دراز مىشود . در آخر كرة اعظم و انتهاى دور اكبر صورتها مشوش و نفوس ضعيف و مزاجها مختلط مىشود و نيروها متناقض و قواى نگهبان بى اثر ميشوند و عناصر در دايرهها بخلاف و مزاحمت همديگر ميروند و كسان اين دورانها بكمال عمر نميرسند . هندوان را در بارهء مبادى اول و تقسيم دورهها و هازروانها دلايل و برهانهاست و دربارهء نفوس و پيوستگى آن بعوالم بالا و كيفيت نزول از بالا به پائين و ديگر مطالبى كه برهمن در آغاز روزگار مرتب كرده رمزها و رازها دارند . پادشاهى برهمن سيصد و شصت سال بود . فرزندان وى تا كنون عنوان برهمن دارند و هندوان تعظيم ايشان ميكنند و عاليترين و شريفترين طبقهء هندوانند و حيوانى نخورند و مردان و زنان برهمن نخهاى زرد ، چون حمايل شمشير به گردن آويزند تا از ديگر هندوان مشخص باشند . بروزگار قديم در پادشاهى برهمن هفت تن از حكماى سر شناس هند در بيت الذهب فراهم شدند و گفتند : « بنشينيد تا مناظره كنيم و ببينيم قضيهء جهان چه بوده و راز آن چيست ؟ از كجا آمدهايم و بكجا ميرويم ؟ آيا آمدن ما از عدم بوجود حكمتى بوده است يا بلاهتى ؟ و آيا خالق ما كه پيكرمان را پديد آورده با خلق ما جلب منفعتى كرده ؟ و يا با فناى ما از اين جهان دفع ضررى از خود مىكند ؟ آيا او نيز چون ما دستخوش حاجت و نقص است يا او از هر جهت بى نياز است ؟ پس چرا ما را پس از وجود و رنجها و لذتهايمان فنا مىكند ؟ »