المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
773
مروج الذهب ( فارسى )
زد ولى ضربت شبيب به بازوى در خورد مجاشع بن وردان نيز فرار كرد على گفت « نگذاريد اين مرد فرار كند » مردم به ابن ملجم حمله بردند و ريگ به طرف او مىريختند و در حالى كه او را ميگرفتند فرياد ميزدند يكى از مردم همدان لگدى به دو زد و مغيرة بن نوفل بن حارث بن عبد المطلب مشتى به صورت او زد كه به زمين افتاد و او را بنزد حسن بردند ابن وردان ميان جمعيت افتاد و جان بدر برد شبيب نيز بگريخت و باقامتگاه خود رسيد عبد الله بن نجده كه از منسوبان وى بود نزد وى آمد و ديد كه پارچه حرير را از سينه خود باز مىكند و چون از او توضيح خواست قضيه را با او بگفت عبد الله باقامتگاه خود رفت و با شمشير بيامد و او را بزد تا بكشت گويند على آن شب نخفته بود و پيوسته ميان اطاق خود و در خروجى راه ميرفت و ميگفت « به خدا به من دروغ نگفتهاند و من دروغ نميگويم اين شبى است كه به من وعده دادهاند » و چون برون شد مرغابيانى كه متعلق به كودكان بودند بانگ برآوردند و يكى از اهل خانه به مرغابيان كه متعلق به كودكان بودند بانك بر آوردند و يكى از اهل خانه به مرغابيان بانگ زد و على گفت « كارشان نداشته باش از مرگ خبر ميدهند » بسيارى از كسان گفتهاند كه على رضى الله عنه به دو فرزند خود حسن و حسين وصيت كرد كه هر دو در آيه تطهير شريك وى بودند و اين گفتار بسيارى از كسانى است كه قائل به تعيين امام بودهاند . آنگاه مردم به پرسش پيش وى آمدند و گفتند « اى امير مؤمنان اگر ترا از دست داديم ، و خدا كند ندهيم ، با حسن بيعت كنيم ؟ » گفت « نه ميگويم آرى و نه ميگويم نه شما بهتر دانيد » سپس حسن و حسين را بخواست و به آنها گفت « بشما سفارش ميكنم كه فقط از خدا بترسيد و در پى دنيا نباشيد اگر چه بشما اقبال كند غم دنيا مخوريد ، سخن حق گوئيد . به يتيم رحم كنيد . ضعيف را كمك كنيد . دشمن ظالم و پشتيبان مظلوم باشيد و در كار خدا از ملامتگر باك مداريد » آنگاه بابن حنيفه نگريست و گفت « شنيدى به برادرانت چه سفارش كردم ؟ »