المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
774
مروج الذهب ( فارسى )
گفت « آرى » گفت « ترا نيز به همين چيزها سفارش ميكنم . احترام برادران خود را نگهدار و پشتيبان آنها باش و بدون رأى آنها كارى را فيصل مده » و بحسن و حسين گفت « سفارش او را نيز بشما ميكنم كه شمشير شما و پسر پدرتان است محترمش داريد و مقامش را بشناسيد . » يكى از مردم به دو گفت « اى امير مؤمنان آيا كسى را تعيين نميكنى ؟ » گفت « نه همانطور كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم آنها را بخودشان واگذاشت من نيز بخودشان واميگذارم » گفت « وقتى به پيشگاه خدا روى با او چه خواهى گفت ؟ » گفت ميگويم « خدايا تا وقتى كه خواستى مرا ميان آنها نگهداشتى سپس مرا برگرفتى و ترا ميان آنها واگذاشتم اگر خواهى تباهشان كنى و اگر خواهى بصلاحشان آرى » آنگاه گفت « به خدا اين شبى است كه يوشع نون را ضربت زدند ، شب هفدهم ، و شب بيست و يكم جان بداد » على جمعه و شنبه را زنده بود و شب يكشنبه درگذشت و او را در ميدان مجاور مسجد كوفه به خاك سپردند سابقاً در همين كتاب ضمن اخبار وى اختلاف كسان را درباره قبرش و آنچه در اين باب گفتهاند آوردهايم هنگامى كه درگذشت هفتاد و دو سال و بقولى شصت و دو سال از عمرش گذشته بود سابقاً اختلاف كسان را درباره سن وى آوردهايم وى چنان بود كه حسن گفت « به خدا امشب مردى از ميان شما رفت كه گذشتگان فقط بفضيلت پيمبرى از او برتر بودند و متاخران به دو نرسند . وقتى پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم او را بجنگ ميفرستاد جبرئيل از راست و ميكائيل از چپ او بود و باز نميگشت مگر خدا او را فيروزى داده بود . » كسى كه بر او نماز خواند فرزندش حسن بود هفت تكبير بر او گفت و جز اين نيز گفتهاند از طلا و نقره چيزى بجا نگذاشت مگر هفتصد درم كه از مقررى او مانده بود و ميخواست با آن خدمتگارى براى خانه خود بخرد بعضى نيز گفتهاند دويست و پنجاه درم با قرآن و شمشير خود براى كسانش بجا گذاشت وقتى خواستند