المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

765

مروج الذهب ( فارسى )

جنگ با آنها رواست به آنها حمله كنيد » يكى از خوارج بياران على حمله برد و كسانى را زخمدار كرد و بهر سو ميتاخت و ميگفت : « آنها را ميزنم و اگر على را ببينم با شمشير به دو حمله ميكنم » على رضى الله عنه سوى او رفت و ميگفت « اى كسى كه على را ميجوئى من تو را نادان و تيره روز مىبينم تو از پيكار على بىنياز بودى بيا اكنون به طرف من بيا » و به دو حمله برد و خونش بريخت سپس يكى ديگر از خوارج بيامد و حمله آورد و كسانى را بكشت و بهر سو حمله ميبرد و ميگفت « آنها را ميزنم و اگر ابو الحسن را ببينم به طرف او شمشير ميكشم » على بجانب او رفت و ميگفت : « اى كه ابو الحسن را ميجوئى اكنون بنگر كدام يك از ما مغبون مىشود » و به دو حمله برد و نيزه در او فرو برد و نيزه را بجا گذاشت على برفت و او ميگفت ابو الحسن را ديدم و ديدنش دلچسب نبود . ابو ايوب انصارى به زيد بن حصن حمله برد و او را بكشت عبد الله بن وهب راسبى نيز كشته شد هانى بن حاطب ازدى و زياد بن حفصه او را كشتند حرقوص بن زهير سعدى نيز كشته شد از ياران على فقط نه كس كشته شد و از خوارج بيشتر از ده كس جان بدر نبرد و على همه آن قوم را كه چهار هزار كس بودند و ناقص الخلقه پستانى نيز از آن جمله بود ، بجز آن ده تن كه گفتيم ، از پيش برداشت على بگفت تا ناقص الخلقه را بجويند و جستند و نيافتند على برخاست و از يافت نشدن ناقص الخلقه غمين بود و سوى كشتگان رفت كه بر سرهم ريخته بود و گفت « اينان را از هم جدا كنيد » كشتگان را به چپ و راست جدا كردند و ناقص الخلقه را برون آوردند على رضى الله عنه گفت « الله اكبر دروغ به محمد نبستم » وى ناقص اليد بود كه دستش استخوان نداشت و سر آن چون نوك پستان زن برآمده بود و پنج يا هفت موى بر آن بود كه سر آن بهم پيچيده بود على گفت « او را نزد