المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

764

مروج الذهب ( فارسى )

مردم آنها را خداوندگار خويش گيرند و آنها بندگان خدا را بنده خويش كنند و مالشان را دست بدست برند » ولى قوم راضى نشدند مگر اينكه اول با خوارج جنگ كنند على نيز سوى آنها رفت تا بنهروان رسيد و حارث بن مره عبدى را برسالت پيش آنها فرستاد و دعوتشان كرد كه از گمراهى باز آيند ولى آنها حارث را بكشتند و كس پيش على فرستادند كه « اگر از قبول حكميت توبه كنى و اقرار كنى كه كافر شده بودى با تو بيعت ميكنيم و گر نه ما را رها كن تا پيشوائى براى خودمان انتخاب كنيم كه از تو بيزاريم » على كس پيش آنها فرستاد كه « قتله برادران مرا پيش من بفرستيد تا آنها را بكشم پس از آن شما را رها ميكنم تا از جنگ مردم مغرب فراغت حاصل كنم . شايد خداوند دلهاى شما را بگرداند » به دو پيغام دادند « همه ما قتله ياران تو هستيم و همگى خون آنها را حلال ميدانيم و در قتل آنها شريك بوده‌ايم » فرستاده كه از يهودان سياهبوم بود به دو خبر داد كه قوم از رود طرارستان عبور كرده‌اند » اين رود پلى داشت بنام پل طرارستان كه ما بين حلوان و بغداد بر جاده خراسان بود على گفت « به خدا از پل نگذشته‌اند و از آن نخواهند گذشت تا در رميله آن طرف پل آنها را بكشيم » آنگاه خبر مكرر آمد كه از رود گذشته و از پل عبور كرده‌اند و او نميپذيرفت و قسم مىخورد كه از آنجا عبور نخواهند كرد كه قتلگاه آنها آن طرف پل است سپس گفت « به طرف اين قوم حركت كنيد كه به خدا جز ده نفر از آنها جان بدر نخواهند برد و از شما ده نفر كشته نخواهد شد پس از آن على حركت كرد و چون نزديك آنها رسيد گفت « الله اكبر پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم راست گفت » آنگاه دو گروه صف بستند و على شخصاً نزديك آنها ايستاد و ببازگشت و توبه دعوتشان كرد اما نپذيرفتند و تير سوى ياران وى افكندند ياران على به دو گفتند « تير مياندازند » گفت « دست نگهداريد » و اين سخن را سه بار گفتند و او ميگفت دست نگهداريد تا مردى را كه كشته و آغشته خون بود بياوردند و على گفت « الله اكبر اكنون