المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

58

مروج الذهب ( فارسى )

آن را از مشرق و مغرب بگرفت ، و رؤياى خويش را با قومش بگفت و او را ذو القرنين ناميدند . كسان را دربارهء ذو القرنين خلاف بسيار است كه تفصيل آن را در كتاب اخبار الزمان و كتاب اوسط آورده‌ايم و شمه‌اى از اخبار وى را ضمن گفتگو از ملوك يونان و روم ياد ميكنيم . و نيز كسان را دربارهء اصحاب كهف خلاف است كه بكدام دوران بوده‌اند ، بعضى پنداشته‌اند كه آنها بدوران فترت بوده‌اند و بعضى ديگر رأى ديگر دارند و تفصيل آن را در كتاب اوسط و كتاب اخبار الزمان كه پيش از آن بود آورده‌ايم و شمه‌اى از خبر ايشان را در همين كتاب ضمن گفتگو از ملوك روم بياريم . از جمله كسان كه بدوران فترت پس از مسيح عليه السلام بودند جرجيس بود كه بعضى حواريان را درك كرد و خدايش بيكى از شاهان موصل فرستاد كه او را به خدا عز و جل خواند و او خونش بريخت و خدايش زنده كرد و باز سوى او فرستاد كه خونش بريخت و باز خدايش زنده كرد و شاه بگفت تا او را قطعه قطعه كردند و بسوختند و به دجله ريختند و خدا عز و جل چنان كه در اخبار مؤمنان اهل كتاب آمده آن پادشاه را با همهء اهل مملكتش كه پيروى او كرده بودند هلاك كرد . اين حكايت در كتاب المبتدا و السير وهب بن منبه و كتابهاى ديگر هست . و هم از جمله كسان كه بدوران فترت بودند حبيب نجار بود كه در انطاكيه بقلمرو شام مىزيست و در آنجا پادشاهى جبار بود كه مجسمه و تصويرها را ميپرستيد و دو تن از شاگردان مسيح بنزد وى رفتند و بسوى خدا عز و جل دعوتش كردند كه محبوس و مضروبشان كرد و خدا آنها را به سومى تأييد كرد كه دربارهء او خلاف كرده‌اند ؛ خيلىها گفته‌اند كه وى پطرس بود و اين نام رومى اوست و نامش به عربى سمعان و بسريانى شمعون بود . و اين همان شمعون صفاست و بسيارى گفته‌اند و فرقه‌هاى نصرانى نيز بر اين رفته‌اند كه شخص سوم كه تأييد بوسيلهء او شد پولس بود و دو تن اولى كه بحبس افتادند توما و پطرس بودند كه با اين پادشاه حوادث