المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
736
مروج الذهب ( فارسى )
و كشته بسيار بجا گذاشتند . روز سوم كه جمعه بود على ابو يقظان عمار ياسر را با عدهاى از بدريان و مهاجران و انصار و مردمى كه با آنها آمده بودند بميدان فرستاد معاويه نيز عمرو بن عاص را با طايفه تنوخ و بهر او ديگر مردم شام بمقابله او فرستاد و تا ظهر جنگى سخت بود آنگاه عمار بن ياسر با همراهان خود حمله كرد و عمرو را از محل خود تا اردوى معاويه عقب راند و كشته از اهل شام بسيار و از مردم عراق كمتر بود . روز چهارم كه شنبه بود على پسر خود محمد بن حنفيه را با طايفه همدان و ديگر كسانى كه همراه وى آمده بودند بميدان فرستاد معاويه نيز عبيد الله بن عمر ابن خطاب را با قوم حمير و لخم و جذام بمقابله او فرستاد . عبيد الله بن عمر از ترس آنكه على قصاص هرمزان را از او بگيرد پيش معاويه رفته بود زيرا ابو لؤلؤ غلام مغيرة بن شعبه كه عمر را كشت در سرزمين عجم غلام هرمزان بوده بود و چون عمر كشته شد عبيد الله به هرمزان حمله برد و او را كشت و گفت « هر چه ايرانى در مدينه و جاهاى ديگر هست بجاى پدرم ميكشم . » ولى هنگامى كه عمر كشته شد هرمزان بيمار بود . و چون خلافت بعلى رسيد ميخواست عبيد الله بن عمر را بقصاص هرمزان بكشد كه او را بنا حق كشته بود ، او نيز بمعاويه پناه برد . دو گروه تمام روز جنگيدند و جنگ به ضرر اهل شام بود و آخر روز عبيد الله فرارى شد و جان برد . روز پنجم كه يكشنبه بود على عبد الله بن عباس را بميدان فرستاد معاويه نيز وليد بن عقبة بن ابى معيط را بمقابله او فرستاد دو گروه بجنگيدند و وليد ناسزاى بنى عبد المطلب بن هاشم بسيار گفت و ابن عباس سخت با او بجنگيد و بانگ زد « اى صفوان هماورد من شو » وليد صفوان لقب داشت و غلبه از ابن عباس بود و روزى سخت بود .