المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

734

مروج الذهب ( فارسى )

« اى اشتر نيكيها ! اين بهترين مردم نخع ! اى كه وقتى همه وحشت كنند فيروزى از آن تست ! مردم نالان شده‌اند و همه وحشت كرده‌اند اگر امروز ما را سيراب كنى ناروا نخواهد بود » آنگاه على رضى الله عنه با همه سپاه از پى اشتر روان شد اشعث از پيشا - پيش برفت و هيچكس جلو او نيامد تا باردوى معاويه حمله برد و ابو اعور را از آبگاه پس راند تعدادى مردم و اسب از آنها غرق كرد و سپاه خود را بفرات رسانيد زيرا در آن روز حميت اشعث جنبيده بود ، نيزه خود را پيش ميبرد و ياران خود را ترغيب ميكرد و ميگفت « به قدر اين نيزه آنها را عقب برانيد » و آنها را از آنجا عقب ميراندند و چون على از رفتار اشعث خبردار شد گفت « امروز بكمك حميت فيروزى يافتيم . » يكى از مردم عراق در اين باره گويد « اشعث بليه مرگ را كه آشكار بود و آزادانه پرواز ميكرد و اثر پرواز آن روى گلوى ما نمودار شده بود از ما دور كرد بر ما منت دارد كه آسياى ما بكمك او بگردش افتاد » معاويه از آن محل عقب نشست و اشتر آنجا را بگرفت اشعث كسان معاويه را از آب رانده و از محلشان عقب نشانده بود كه على برسيد و در محلى كه معاويه فرود آمده بود فرود آمد آنگاه معاويه بعمرو عاص گفت « اى ابو عبد الله درباره اين مرد چه فكر ميكنى آيا به نظر تو چون ما آب را به روى او بستيم او نيز آب را به روى ما خواهد بست ؟ » زيرا وى با مردم شام در يك ناحيه دشت دور از آب جا گرفته بود . عمرو گفت « نه اين مرد براى كارى غير از اين آمده است و راضى نخواهد شد تا باطاعت او درآيى يا رگ گردنت را ببرد » آنگاه معاويه كس پيش على فرستاد و اجازه خواست به آبگاه بيايند و مردم از راه اردوگاه او آب ببرند و كسانش بيايند و بروند و على همه تقاضاى او را پذيرفت . دو روز پس از آنكه على به اين محل فرود آمد روز اول ذى حجه بود و او كس پيش معاويه فرستاد و وى را باتفاق كلمه و پيروى از جماعت مسلمانان دعوت كرد