المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
714
مروج الذهب ( فارسى )
357 ذكر اخبار جنگ جمل و آغاز آن و زد و خوردها كه بود و ديگر مطالب طلحه و زبير به مكه رفتند از على اجازه عمره گرفته بودند و به آنها گفته بود « شايد ميخواهيد به بصره يا شام برويد ؟ » و قسم خورده بودند كه جز مكه مقصدى ندارند . عايشه رضى الله عنها نيز به مكه بود وقتى حارثه بن قدامه سعدى از مردم بصره براى على بيعت گرفت و عثمان بن حنيف انصارى از جانب على رضى - الله عنه مأمور خراجگيرى آنجا شد عبد الله بن عامر كه از جانب عثمان حكومت بصره داشت فرار كرد ، يعلى بن منيه نيز كه از جانب عثمان حاكم يمن بود از آنجا به مكه آمده بود و بعايشه و طلحه و زبير و مروان بن حكم و كسانى ديگر از امويان برخورد كرد وى از جمله كسانى بود كه به خونخواهى عثمان تحريك ميكرد چهار صد هزار درهم با لوازم و سلاح بعايشه و طلحه و زبير داد و شتر موسوم به عسكر را كه از يمن به دويست دينار خريده بود براى عايشه فرستاد آنها ميخواستند سوى شام بروند ولى ابن عامر مانعشان شد و گفت « معاويه آنجا است كه پيرو و مطيع شما نخواهد شد ولى در بصره من كس و كار و دسته دارم » و هزار هزار درم و يكصد شتر و چيزهاى ديگر به آنها داد و اين گروه با ششصد سوار بجانب بصره راه افتادند و شبانگاه بر سر آب طائفه بنى كلاب رسيدند كه بنام حوأب معروف بود و جمعى از مردم بنى كلاب آنجا بودند كه سگهايشان بقافله بانگ زد عايشه گفت « اسم اينجا چيست ؟ » راننده شترش گفت « حوأب » و