المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

715

مروج الذهب ( فارسى )

عايشه انا لله و انا اليه راجعون گفت و سخنى را كه در اين باره به او گفته شده بود به ياد آورد و گفت « مرا بحرم پيمبر صلى الله عليه و سلم برگردانيد من احتياجى برفتن ندارم » زبير گفت « به خدا اين حوأب نيست اينكه به تو گفته اشتباه كرده است » طلحه كه در عقب كاروان بود بنزد وى رسيد و قسم خورد كه اينجا حوأب نيست و پنجاه تن از كسانى كه همراه بودند شهادت دادند و اين نخستين شهادت دروغ بود كه در اسلام ترتيب داده شد . چون ببصره رسيدند عثمان بن حنيف بيرون آمد و جلو آنها را گرفت و زد و خوردى ميانشان رخ داد آنگاه صلح شد كه تا آمدن على دست از جنگ بدارند پس از آن يكى از شبها عثمان را غافلگير كرده اسير و مضروب كردند و ريشش را بتراشيدند ولى چون نيك بينديشيدند بيم كردند كه برادر او سهل بن حنيف و ديگر مردم انصار از بازماندگان آنها كه در مدينه بودند انتقام بگيرند و او را رها كردند چون خواستند بيت المال را تصرف كنند خزانه داران و محافظان كه مردمى تسبيح گوى بودند مانع شدند و هفتاد كس از آنها كشته شد بجز آنها كه زخمى شدند و پنجاه كس از اين هفتاد كس را بعد از اسارت دست بسته گردن زدند و اينان اولين كسان بودند كه در اسلام بستم و دست بسته كشته شدند حكيم بن جبله عبدى را نيز كه از بزرگان عبد قيس و زاهدان و عابدان ربيعه بود بكشتند . ميان طلحه و زبير درباره نماز با مردم اختلاف شد سپس توافق كردند كه عبد الله بن زبير يك روز و محمد بن طلحه يك روز نماز بخوانند ما بين طلحه و زبير حكايتى دراز بود تا به ترتيبى كه گفتيم توافق كردند . على از پس چهار ماه از خلافت خود ، و جز اين نيز گفته‌اند ، با هفتصد سوار كه از آن جمله چهار صد كس از مهاجران و انصار ، هفتاد بدرى و بقيه از صحابه بودند از مدينه حركت كرد و سهل بن حنيف انصارى را در مدينه جانشين خود كرد وقتى به ربذه رسيد كه ما بين كوفه و مكه بر راه عراق است طلحه و كسانش گذشته بودند على به تعقيب آنها آمده بود و چون گذشته بودند بدنبالشان راه عراق را پيش گرفت سپس