المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

713

مروج الذهب ( فارسى )

روانيست در كار خود خدعه كنى و تدليس به كار برى » ابن عباس گويد به دو گفتم » « آنچه اول گفته از روى خير خواهى بوده و در نوبت دوم دغلى كرده است . من نيز ميگويم كه معاويه را واگذارى اگر با تو بيعت كرد به عهده من كه او را از جا بكنم » گفت « نه به خدا جز شمشير به او نخواهم داد » و به شعرى استشهاد كرد به اين مضمون : « وقتى من بدون زبونى بميرم و جان من كوشش خود را كرده باشد مردن ننگ نيست . » گفتم « اى امير مؤمنان تو مرد شجاعى هستى مگر از پيمبر خدا صلى - الله عليه و سلم نشنيده‌اى كه فرمود « جنگ خدعه است » على گفت « چرا » گفتم « به خدا اگر مطابق رأى من رفتار كنى پس از اطمينان بيرونشان ميكنم و چنان ميكنم كه پيوسته از عاقبت كار خود انديشناك باشند و ندانند چه خواهد شد بدون آنكه نقصى متوجه تو شود يا بدى از تو سر زند » به من گفت « اى ابن عباس من با اين خرده‌كارىهاى تو و معاويه كارى ندارم نظرى به من ميدهى و اگر نخواستم عمل كنم بايد مرا اطاعت كنى » گفتم « اطاعت ميكنم ، زيرا كوچكترين حقى كه به من دارى اطاعت است » و الله ولى التوفيق . 356