المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
668
مروج الذهب ( فارسى )
و سوى مدائن رويم جرير گفت « اين درست نيست از سرگذشت برادران خويش كه در روز پل كشته شدند پند گيريد اين قوم جمعى فراوانند منتظر باشيد تا از دجله عبور كنند كه اگر عبور كردند انشاء الله تعالى ظفر از شماست » ايرانيان چند روز در مدائن بودند آنگاه شروع كردند از دجله بگذرند و چون يك نيمه يا در حدود يك نيمه از آنها عبور كردند جرير و چابك روان بجيله بدانها حمله بردند و ساعتى ثبات ورزيدند مرزبان كشته شد و تيغ در ايرانيان نهادند كه بيشتر شان در دجله غرق شدند و مسلمانان همه اموال اردوگاه ايشان را به غنيمت گرفتند آنگاه جرير و قوم بجيله بنزد مثنى بن حارثه شيبانى رفتند و با هم يكى شدند و مهران با سپاه خود سوى آنها آمد اما مسلمانان از عبور به طرف آنها خوددارى كردند مهران از رود عبور كرد و به مسلمانان رسيد و دو گروه در هم آويختند و هر دو ثبات ورزيدند تا مهران كشته شد جرير بن عبد الله بجلى و حسان بن منذر بن ضرار ضبى او را كشتند بجلى با شمشير او را بزد و ضبى با نيزه زد و جرير كمر بند و سلاح او را برگرفت اما جرير و حسان در اين باب اختلاف كردند كه كدام يك قاتل مهران بودهاند كه جرير پس از حسان به دو ضربت زده بود حسان در اين باب اشعارى گفته بود كه از آن جمله اين شعر است : « مگر نديدى كه من با نيزهاى كه نافذ و سوراخ كننده بود جان مهران را گرفتم » اهل خبر و سيرت درباره جرير و مثنى اختلاف كردهاند بعضى كسان بر اين رفتهاند كه جرير سالار سپاه بود و بعضى گفتهاند جرير سالار قوم خويش و مثنى سالار قوم خويش بود . ايرانيان از كشته شدن مهران مشوش شدند و شير آزاد كه كنيه او پوران بود با سپاه عمده ايران بيامد و عموم اسواران بيامدند و رستم پيش صف آنها بود و چون مسلمانان از آمدن او خبر يافتند عقب نشستند و جرير بكاظمه رفت و آنجا