المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
47
مروج الذهب ( فارسى )
بنى اسرائيل از مصر برون شد تا وقتى كه طالوت سلطنت آنها يافت پانصد و هفتاد و دو سال و سه ماه بود . طالوت دباغى بود كه چرم ميساخت و شموئيل پيمبر بنى اسرائيل به آنها گفت : « خدا طالوت را بپادشاهى بر گزيده است . » و سخنشان را خدا عز و جل در قرآن آورده كه گفتند : « چگونه او كه مال فراوان ندارد پادشاه تواند شد و ما بشاهى از او سزاوارتريم ! » شموئيل گفت : « خدا او را از شما بر گزيده و فزونى علم و تنومندى پيكر داده است . » و پيمبرشان گفت : « نشان شاهى وى اينست كه تابوت سكينه از جانب پروردگار با چيزها كه از تركهء آل موسى و آل هارون در آنست بسوى شما آيد و فرشتگان آن را حمل كنند . » مدت ده سال ميگذشت كه تابوت به بابل بود و هنگام سپيده دم صداى بال فرشتگان را شنيدند كه تابوت را حمل ميكردند . قدرت جالوت بالا گرفته بود و سپاهيان و سرداران بسيار داشت و چون شنيد كه بنى اسرائيل مطيع طالوت شدهاند با اقوام بربر از فلسطين حركت كرد . وى جالوت بن بايول بن ريال بن حطان بن فارس بود و بقلمرو اسرائيل فرود آمد . شموئيل به طالوت گفت با بنى اسرائيل براى جنگ جالوت رهسپار شود و خدا عز و جل ايشان را بوسيلهء رودى كه ميان اردن و فلسطين بود امتحان كرد و تشنگى بر آنها چيره شد ، و خدا اين حكايت را در كتاب خويش بيان كرده است . و فرمان آمد كه چگونه از نهر آب خورند و بد اعتقادان همانند سگ دهان در آن فرو بردند كه طالوت همه را بكشت و از نيكان سيصد و سيزده كس بماند كه برادران داود عليه السلام از آن جمله بودند . داود نيز ببرادران خويش پيوست و دو سپاه بهم رسيد و جنگى سخت در گرفت و طالوت مردم را بجنگ خواند و گفت كه يك ثلث مملكت را با دختر خود به كسى خواهد داد كه با جالوت مقابل شود . داود داوطلب شد و جالوت را با سنگى كه در توبره داشت بكشت كه آن را با قلاب سنگى بينداخت و جالوت از پا در آمد و خدا عز و جل در كتاب خويش از اين واقعه خبر داده كه « داود جالوت را بكشت » .