المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

617

مروج الذهب ( فارسى )

راه طى كرده را از نو آغاز مىكند زيرا آنچه از اول موجب آن شده بود از نو وجود يافته است و ميبايست با تكرار علت توابع آن نيز تكرار شود و چيزها به همان ترتيب پديد آيد چون گياه كه در بهار نيروى آن زير خاك بجنبد زيرا خورشيد هنگام بهار براس الحمل ميرسد و از اوج آغاز مىكند و بسير خود ادامه ميدهد و خورشيد علت اساسى زندگى نباتات است و دوباره ميوه از درخت به ترتيبى كه سال پيش بود و در نتيجه سرما و خشكى زمستان از ميان رفته بود پديد مىشود زيرا علت وجود حرارت و رطوبت است و علت تباهى برودت و يبوست است و چون چيزها از حرارت و رطوبت به برودت و يبوست رود از وجود كه مايه كمال آنست ببرد و به تباهى گرايد و چون تباهى آن بنهايت رسد از وصول آفتاب براس الحمل وجود آن تجديد شود چنان كه در آغاز پيدايش داشته بود و از پستى تباهى بشرف وجود در آيد اگر حواس ما تغيير اجسام را ضبط ميكرد و انتقالات آن را از جائى به جائى ادراك توانست كرد عبور آن را در دايره زمان مشاهده ميكرد كه از مرحله‌اى آغاز مىكند و سوى آن باز ميگردد و در محيط دايره باشكالى كه با هم متناسب است جلوه مىكند و اختلاف اشكال نتيجه اختلاف علل و اسباب است و اين گروه در همين تقرير قضيه قدمت عالم را تصريح و توضيح كرده‌اند . بموجب تحقيق مسلم است كه چيزهاى موجود تابع يكى از دو ترتيب است يا آغاز و انتهائى دارد يا بدون آغاز و انتهاست اگر بدون آغاز و انتها باشد ميبايست اجزاء و قسمتهاى آن نيز نامتناهى باشد و محدود زمان نباشد و مجموع آن نيز محصور زمان نباشد در صورتى كه بمشاهده معلوم است كه اجزا و قسمتهاى اشياء متناهى است و آغاز دارد و هر روز تازه خلقت‌هاى تازه بوجود ميآيد و از ريشه‌هاى موجود صورتهاى نو نمودار مىشود و اين معلوم ميدارد كه چيزها متناهى است و در دايره متناهى وقوع مييابد و مىبايست آغاز و انتها داشته باشد و اين پندار كه اشيا نامتناهى است و آغاز و انتها ندارد باطل و محال و بىاساس است اگر