المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

43

مروج الذهب ( فارسى )

وقتى خدا عز و جل موسى را قبض روح كرد يوشع بن نون بنى اسرائيل را بديار شام برد كه ملوك عماليق و ديگر ملوك جبار شام بر آنجا تسلط داشتند و يوشع بن نون دسته‌ها بجنگشان فرستاد و با آنها پيكارها داشت و ديار اريحا و زغر را در قلمرو و غور بگشود . اين ناحيه همان اراضى بحيرة المنتنه است كه كس در آن غرق نميشود و ذى روحى از ماهى و غيره در آنجا بوجود نمى آيد و صاحب منطق و ديگر فلاسفهء متقدم و متأخر دوران وى از آن ياد كرده‌اند و آب رود طبريه كه همان اردن است بدان مىريزد . و سر چشمهء رود طبريه از درياچهء كفرلى و قرعون دمشق است و چون رود اردن به بحيرة المنتنه رسد آن را بشكافد و همچنان مشخص از آب درياچه تا دل آن برود آنگاه ميان درياچه فرو شود و كس نداند اين رود عظيم بى آنكه چيزى بدرياچه بيفزايد يا از آن بكاهد بكجا ميرود . اين بحيرة - المنتنه اخبار عجيب و قصه‌هاى مفصل دارد كه در كتاب « اخبار الزمان عن الامم - الماضيه و الملوك الدائره » آورده‌ايم و قصهء دو گونه سنگ را كه به صورت خربزه از آنجا استخراج مىشود ياد كرده‌ايم كه يكى را سنگ يهودى نامند و فلاسفه از آن سخن آورده‌اند و طبيبان براى درد سنگ مثانه به كار مىبرند ، و سنگ يهودى دو گونه است نر و ماده ، نر خاص مردان و ماده براى زنان است و از همين درياچه گل معروف به حمره استخراج مىشود و در همه جهان - خدا بهتر داند - درياچه‌اى كه در آنجا ذى روح از ماهى و حيوانات ديگر بوجود نيايد نيست مگر اين و درياچه‌اى كه در قلمرو آذربايجان ما بين شهر ارمنيه و مراغه هست و بنام كبودان معروفست و من سواره بر آن رفته‌ام و مردم سلف از علت اينكه در بحيرة المنتنه حيوان نيست گفتگو كرده اما از درياچهء كبودان سخن نياورده‌اند و بقياس گفتارشان ميبايست علت هر دو يكى باشد . و پادشاه شام كه سميدع بن هوبر بن مالك بود بمقابلهء يوشع شتافت و ميانشان جنگها بود تا يوشع او را بكشت و همه ملكش را به تصرف آورد و ديگر جباران