المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

601

مروج الذهب ( فارسى )

احوالات ايشان سخن گفته‌اند باز ميگرديم از جمله كتابى از ابو بكر محمد بن زكرياى رازى فيلسوف و مؤلف كتاب « المنصورى فى الطب » و غيره ديدم كه فقط مذهب صابيان حرانى را آورده و از صابيان مخالف ايشان كه كيماريان باشند سخن نياورده و مطالبى گفته كه نقل آن بدرازا ميكشد و بسيارى مردم توضيح آن را ناروا ميشمارند و ما نيز از نقل آن صرف نظر كرديم كه از موضوع اين كتاب دور افتاده به توضيح آراء و عقايد سرگرم خواهم شد . من با مالك بن عقيون و صابيان ديگر درباره اين مسائل گفتگو كردم و بعضيشان قسمتى از آن را اعتراف كردند و قسمت ديگر را كه موضوع قربانيهاست انكار كردند از قبيل اينكه چشم گاو سياه را مىبندند و نمك به صورت آن ميپاشند آنگاه سر گاو را مىبرند و حركات و لرزشهاى اعضاى آن را بدقت مراقبت ميكنند كه نمودار اوضاع سال است و بجز اين درباره قربانيهاى خويش اسرار و خفيات ديگرى نيز دارند . مسعودى گويد : گروهى از كسانى كه به امور و اخبار اين جهان توجه دارند گويند در اقصاى چين معبد مدورى هست كه هفت در دارد و داخل آن يك گنبد هفت ترك بزرگ بسيار مرتفع هست و بالاى گنبد گوهرى هست بزرگتر از سر گوساله كه همه اطراف معبد از آن روشن است . بعضى پادشاهان خواسته‌اند اين گوهر را بردارند و هر كس تا ده ذراعى آن پيش رفته از پا در افتاده و جان داده است و اگر خواسته‌اند اين گوهر را به چيز درازى چون نيزه و امثال آن برگيرند چون به ده ذراعى رسيده برگشته و از كار افتاده و اگر چيزى به طرف آن پرتاب كرده‌اند به همين ترتيب شده است و به هيچ نيرنگ و وسيله‌اى بدان دست نيافته‌اند و اگر خواسته‌اند معبد را ويران كنند هر كه چنين انديشه‌اى داشته در دم جان داده است به نظر گروهى از اهل خبر اين خاصيت از نيروى دافعه‌اى است كه از سنگهاى مغناطيسى پديد آمده است در اين معبد چاهى هست كه بالاى آن هفت ترك است و چون انسان سر در آن چاه كند در آن سرنگون شود و از سر به ته چاه افتد بالاى چاه چيزى به شكل طوق هست