المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
600
مروج الذهب ( فارسى )
انتقال روح در صور مختلف ميكشاند . صاحبان اين نظرات كه درباره انتقال نفس سخن گفتهاند دو گروه مختلفند گروهى از فلاسفه قديم يونان و هند هستند كه معتقد به كلام منزل و پيمبر مرسل نيستند مانند افلاطون و كسان ديگرى كه پيرو اين طريقهاند به پندار آنها نفس جوهرى است كه جسم نيست و به ذات و گوهر خويش زنده و دانا و مدرك است و مدبر اجسامى است كه از طبايع مختلف زمين مركب شده است منظور نفس اينست كه اجسام را به عدالت و نظم و استقامت وادار كند و از حركات آشفته باز دارد . به پندار آنها نفس لذت و رنج و مرگ دارد منظورشان از مرگ نفس اينست كه از جسدى بجسد ديگر انتقال يابد و جسد سابق فاسد شود و بميرد زيرا جسد فسادپذير است و گوهر نفس منتقل مىشود و هم پنداشتهاند كه نفس به ذات و گوهر خويش عالم است و معقولات را بذات و گوهر خويش ادراك مىكند و علم محسوسات از راه حس بدان ميرسد . افلاطون و ديگران در اين باب سخنانى دارند كه ذكر آن بدرازا ميكشد و توضيح آن بسبب دشوارى و اشكال ميسر نيست سخنان صاحب منطق و فيثاغورث و ديگر فلاسفه متقدم و متاخر نيز بدين گونه است كسى كه خواهد اين چيزها را بداند و معانى آن را دريابد به زحمت افتد زيرا كتابها نوشته و تصنيفها پرداخته و بسيارى مقدمات را براى درك علوم خويش توضيح دادهاند كه كليات خمس يعنى جنس و فصل و نوع و خاصه و عرض است پس از آن مقولات دهگانه است كه جوهر و كم و كيف و اضافه يعنى نسبت است و اين چهار بسيط است و شش مقوله ديگر مركب است كه زمان و مكان و جده يعنى ملك و وضع و فاعل و منفعل است آنگاه مطالب ديگر است كه طالب علوم ايشان در آن پيش ميرود تا به علم ما بعد الطبيعه و معرفت مبدأ اول و موجود دوم ميرسد . اكنون به گفتگوى مذهب صابيان حرانى و كسانى كه درباره مذهب و