المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

588

مروج الذهب ( فارسى )

و بنام آن ستاره ناميدند . گروهى بر اين رفته‌اند كه بيت الحرام خانه زحل بوده است و سبب بقا و حرمت خانه در طى قرون دراز همين است كه خانه زحل بوده و در پناه زحل بوده است زيرا زحل ستاره دوام و بقاست و چيزى كه منسوب بدان باشد زوال و فنا نپذيرد و پيوسته محترم باشد و مطالبى گفته‌اند كه چون نارواست از ذكر آن ميگذريم . و چون دورانى دراز بر آنها گذشت بتان را براى اين پرستيدند كه پنداشتند موجب تقرب آنها بخداست و به پرستيدن ستارگان نيز عادت كردند و چنين بودند تا بوداسف در هند ظهور كرد وى هندى بود و از هندوستان بسند آمده بود آنگاه سوى سيستان و زابلستان رفت كه ولايت فيروز بن كبك بود آنگاه از سند سوى كرمان رفت و دعوى پيمبرى كرد و پنداشت كه فرستاده خداست و واسطه ميان خالق و مخلوق است و بسرزمين فارس آمد و اين در اوائل پادشاهى طهمورث پادشاه ايران و بقولى در ايام پادشاهى جم بود بود اسف نخستين كس بود كه مذهب صابيان را به ترتيبى كه سابقا گفتيم پديد آورد وى بمردم ميگفت در اين جهان زهد پيشه كنند و بعوالم بالا توجه كنند كه پيدايش نفوس از آنجا بوده است و منبع اين جهان از آنجاست . بوداسف شبهاتى دليل مانند گفت و بت‌پرستى را ميان مردم تجديد كرد و حرمت بتان را با نيرنگها و خدعه‌ها در دل مردم نفوذ داد . مطلعان امور جهان و اخبار ملوك گفته‌اند كه جم پادشاه اول كس بود كه آتش را بزرگ داشت و مردم را به احترام آن خواند و گفت كه آتش همانند نور خورشيد و ستارگان است و نور از ظلمت برتر است و براى نور مرتبه‌ها نهاد آنگاه پس از وى كسان مختلف شدند و هر گروه چيزهائى را كه ميخواستند به منظور تقرب خدا بزرگ داشتند و مدتها با اختلاف سر كردند .