المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
580
مروج الذهب ( فارسى )
و بدلايلى كه گفتهاند پنداشتهاند خبر واحد موجب عمل هست و موجب علم نيست . بعضى كسان درباره قبول اخبار قطعى و غير قطعى صورتهاى ديگر گفتهاند آنچه درباره نسناس و عنقا و آفرينش اسب نقل كرديم جزو اخبار متواتر نيست كه مستلزم علم باشد و نه جزو اخباريست كه موجب عمل تنها باشد و نه جزو اخباريست كه شنونده آن ميبايست بپذيرد و معتقد صحت آن باشد . از پيش گفتهايم كه اين گونه اخبار در حدود ممكنات است كه نه واجب است و نه ممتنع و در شمار اخبار اسرائيلى و اخبار عجايب درياهاست اگر چنان كه همين جا گفتيم باختصار مقيد نبوديم ، اخبارى را كه اهل حديث و حاملان سنت و ناقلان آثار از پيمبر ( صلى الله عليه و سلم ) در همين معنى آوردهاند و كس منكر آن نيست و همه آن را ميشناسند و نقل ميكرديم مانند حديث ميمونى كه بروزگار بنى اسرائيل در كشتى بود و متعلق به مردى بود كه به اهل كشتى شراب ميفروخت و شراب را با آب مخلوط ميكرد و از اين كار درهم بسيار فراهم كرده بود ميمون كيسهاى را كه درهمها در آن بود برگرفت و بالاى دگل رفت و كيسه را باز كرد و همچنان درهمى به آب و درهمى بكشتى افكند و موجودى كيسه را دو قسمت كرد . و مانند خبرى كه شعبى از فاطمه دختر قيس از پيمبر صلى الله و سلم روايت كرده و گروهى از صحابه نيز از فاطمه دختر قيس روايت كردهاند و آن خبر تميم دارى است كه پيمبر از او نقل كرده بود كه به پيمبر گفته بود كه او با جمعى از عموزادگان خود بكشتى نشسته بودند و به دريا گم شدند و بجزيرهاى افتادند و از كشتى بجزيره رفتند و حيوان بزرگى را ديدند كه مويش فرو ريخته بود و به دو گفتند اى حيوان تو چيستى ؟ و گفت من جساسهام كه در آخر الزمان خروج ميكنم و سخنان ديگر از او نقل كردهاند كه به آنها گفت برويد صاحب اين قصر را ببينيد و آنها قصرى ديدند كه وضع و وصف آن را نيز گفتهاند و مردى با قيد و بند بستونى آهنين بسته بود و وصف صورت وى چنين و چنان بود و با آنها سخن