المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
577
مروج الذهب ( فارسى )
نهاد و صورت آن را چون صورت مردم كرد و در بالهاى آن همه رنگ بال نكو بود و از هر طرف چهار بال براى آن آفريد و دو دست براى آن آفريد كه پنجهها داشت و منقارى داشت كه چون منقار عقاب كلفت بود ماده آن را نيز همانند آن آفريد و آن را عنقا ناميد آنگاه خداى تعالى به موسى بن عمران وحى كرد كه من پرنده عجيبى آفريدهام و آن را نر و ماده آفريدهام و روزى آن را در حيوانات وحشى بيت المقدس قرار دادهام و آنها را انيس تو كردم تا از جمله چيزها باشد كه بنى اسرائيل را بوسيله آن فضيلت دادهام . دو عنقا پيوسته توالد كرد تا نسل آن فراوان شد و خدا موسى و بنى اسرائيل را به بيابان انداخت كه چهل سال آنجا بودند موسى و هارون و همه بنى اسرائيل كه همراه موسى بودند در بيابان بمردند و نسل آنها در بيابان جايشان را گرفت آنگاه خداى تعالى آنها را با يوشع ابن نون شاگرد و وصى موسى از بيابان برون آورد و اين پرنده نيز جابجا شد و در نجد و حجاز بولايت قيس عيلان افتاد و همچنان آنجا بود و از حيوانات درنده و كودكان و حيوانات ديگر تغذيه ميكرد تا پيمبرى از بنى عبس ما بين عبسى و محمد صلى - الله عليهما و سلم بنام خالد بن سنان مبعوث شد و مردم از عنقا كه كودكان را مىخورد شكايت پيش او بردند و او از خدا خواست كه نسل آن را منقطع كند و خدا نسل آن را منقطع كرد و تصوير آن ماند كه روى فرش و جاهاى ديگر نقش ميكنند . جمعى از اهل روايت بر اين رفتهاند كه اين سخن كه مردم در امثال خويش از « عنقاى مغرب » دارند عنوان چيزهاى عجيب و كمياب است و چون گويند « فلانى عنقاى مغرب آورده است » منظور اينست كه چيزى عجيب آورده است شاعر گويد « و صبحگاهان با سپاه چون عنقاى مغرب بر آنها درآمد » در اينجا از عنقا تند روى منظور بوده كه عنق بمعنى تند روى است . ابن عباس گويد « خالد بن سنان پيمبر بنى عبس ظهور پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم را مژده داده بود و چون مرگش در رسيد بقوم خود گفت « وقتى من