المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

576

مروج الذهب ( فارسى )

211 و با ديگر اقسام حيوانات تناسب نداشته است چنان كه در قسمتهاى گذشته اين كتاب در باب غولها گفته‌ايم و اگر در اين زمينه بيشتر سخن كنيم از روشى كه در اين كتاب پيش گرفته‌ايم برون خواهيم شد . در قسمتهاى گذشته اين كتاب اخبارى آورده‌ايم مبنى بر اينكه گفته‌اند متوكل حنين بن اسحاق را با يكى ديگر از حكيمان روزگار خويش كه به اين مسائل علاقه داشت بفرمود تا ترتيبى بينديشد و نيرنگى كند كه از سرزمين يمامه نسناس و عربد بيارد و حنين چيزهائى حمل كرد و ما شرح اين خبر را در خصوص كسى كه براى حمل عربد به يمامه و براى حمل نسناس به ولايت شحر فرستاده شد در كتاب اخبار الزمان آورده‌ايم و خدا صحت اين خبر را بهتر داند ما فقط نقل ميكنيم و به راوى نسبت ميدهيم و او عهده‌دار صحت روايت و حكايت خويش است ما فقط مطالب منقول را به ترتيبى كه ميسر مىشود در محل مناسب جاى ميدهيم و الله ولى التوفيق برحمته . اما روايتى كه از ابن عباس آورده‌اند خبرى است كه با خبر خالد بن سنان عبسى مربوط است . در قسمت گذشته اين كتاب خبر خالد بن سنان عبسى را آورده‌ايم كه گفته‌اند وى در فترت ما بين عيسى و محمد ( عليهما السلام ) بود و حكايت او را درباره آتشى كه خاموش كرده گفته‌ايم . اكنون خبر عنقا را به ترتيبى كه روايت كرده‌اند ياد ميكنيم و ناچار بايد خبر خالد را به جهت نقل خبر عنقا تكرار كنيم كه دو خبر بهم مربوط است و همه اين خبرها را از ابن عفير روايت كرده‌اند . حسن بن ابراهيم روايت كرده گويد محمد بن عبد الله مروزى براى ما روايت كرد و گفت اسد بن سعيد بن كثير بن عفير از پدرش از جدش كثير از جد پدرش عفير از عكرمه از ابن عباس براى ما روايت كرد كه گفته بود « پيمبر ( صلى الله عليه و سلم ) فرموده خداوند بروزگار اول پرنده‌اى بسيار نيكو بيافريد و از هر خوبى چيزى در آن