المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
562
مروج الذهب ( فارسى )
گفت « از بيم به كندى طلوع ميكنم » گفتند « بيستم چگونهاى ؟ » گفت « سحرگاهان طلوع كنم و صبحگاهان ديده شوم » گفتند « بيست و يكم چگونهاى ؟ » گفت « همينقدر سير ميكنم كه ديده شوم » گفتند « بيست و دوم چگونهاى » گفت « نمودار حوادث و سپر جنگ » گفتند « بيست و سوم چگونهاى ؟ » گفت « چون شعلهاى در تاريكى نمودار ميشوم » گفتند « بيست و چهارم چگونهاى » گفت « اندكى از من نمودار شود و تاريكى را روشن نكند » گفتند « بيست و پنجم چگونهاى » گفت « در اين شبها نه بدرم نه هلال » گفتند « بيست و ششم چگونهاى ؟ » گفت « اجل آمد و اميد ببريد » گفتند « بيست و هفتم چگونهاى ؟ » گفت « آنچه بايد بشود شد و ديگر روشنى نيست » گفتند « بيست و هشتم چگونهاى ؟ » گفت « صبح طلوع كنم و ظهر ديده نشوم ؟ » گفتند « بيست و نهم چگونهاى » گفت « جلو پرتو خورشيد ميروم و زياد توقف نميكنم » گفتند « سىام چگونهاى » گفت « هلال آيندهام و زود فرو روم . » عربان سه شب اول ماه را شبهاى غرر و سه شب دنبال آن را سمر و سه شب بعد را زهر و سه شب بعد را درر و سه شب بعد را قمر و سپيد ميناميدند و در نيمه دوم ماه سه شب اول را درع و سه شب بعد را ظلم و سه شب دنبال آن را حناديس و سه شب دنبال آن را دوارى و سه شب بعد از آن را محاق نام ميدادند و در صورت ديگر از روايتهاست كه شبهاى ماه سه شب هلال و سه شب قمر و شش شب نقل و سه شب بيض و سه شب درع و سه شب بهم و شش شب حناديس و دو شب داريه و يك شب محاق نام داشت . مسعودى گويد : اما آنچه عربان درباره تسميه ماه گفتهاند ماه را در شب طلوع هلال گويند و تا كامل نشده هلال است و چون كامل شود قمر گويند و چون بكاهد و نور دهد قمير گويند شاعر عرب گويد « قمير در بيست و پنجم نمودار شد و دو دختر گفتند برخيزيد » ماه در شب سيزدهم بكمال نزديك شود و آن را ليلة السواء گويند و شب