المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
561
مروج الذهب ( فارسى )
ذكر گفتار عرب درباره شبهاى ماه قمرى و غيره عربان درباره ماه در هر يك از شبهاى ماه بر حسب روشنى و غيره به ترتيب سؤال و جواب خبر ميدادند و ميگفتند به ماه گفتند « شب اول چگونهاى ؟ » گفت « بزغاله شير خوارى كه صاحبش در ريگزار فرود آمده است » گفتند « شب دوم چگونهاى ؟ » گفت « گفتگوى دو كنيز كه دروغ و نادرست گويند » گفتند « سوم چگونهاى » گفت « گفتگوى دختران جوان كه از جاهاى مختلف فراهم شوند و بقولى كه ثبات كم دارند » گفتند « چهار چگونهاى » گفت « گوسفندى كه چريده نه گرسنه است و نه سير » گفتند « پنجم چگونهاى » گفت « گفتگو و انس » گفتند « ششم چگونهاى ؟ » گفت « راه برو و بخواب . » گفتند « هفتم چگونهاى گفت : نيمى در هفت و بقولى راه پيمايى گفتار . گفتند « هشتم چگونهاى ؟ » گفت « ماه دوستان و بقولى نانى كه برادران تقسيم كردهاند » گفتند « نهم چگونهاى ؟ » گفت « چراغ را در روشنى من توانند يافت » گفتند « دهم چگونهاى ؟ » گفت « محو كننده صبحدم » گفتند « يازدهم چگونهاى » گفت « شبانگاه و سحرگاه ديده شوم » گفتند « دوازدهم چگونهاى » ؟ گفت « وسيله سير در صحرا و شهر » گفتند « سيزدهم چگونهاى ؟ » گفت « ماه درخشانى كه چشم را بگيرد » گفتند « چهاردهم چگونهاى ؟ » گفت « در اوج جوانى ميان ابر ميدرخشم » گفتند « پانزدهم چگونهاى » گفت « كمال پايان يافت و ايام تمام شد » گفتند « شانزدهم چگونهاى ؟ » گفت : « در مشرق و مغرب خلقتم ناقص است » گفتند « هفدهم چگونهاى ؟ » گفت « فقيرى به فقر دچار شده » گفتند « هيجدهم چگونهاى » گفت « اندك بقاء و تند فناء » گفتند نوزدهم چگونهاى »