المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
537
مروج الذهب ( فارسى )
كردهاند از جمله اين شعر است كه خزرجى درباره طول عمر معاذ بن مسلم بن رجا مولاى قعقاع بن حكنيم و تذكار سن و پيرى وى گفته است : « معاذ بن مسلم مردى است كه ابديت از طول عمر وى بفغان آمده است اى كركس لقمان چقدر زنده خواهى ماند و اى كركس تا كى جامه زندگى به تن خواهى داشت ديار حمير ويران شد و تو در آنجا چون ميخ بجا ماندهاى . » سابقاً در همين كتاب گفتار متقدمان را درباره علت درازى و كوتاهى عمر آوردهايم و اينكه در آغاز كار جثهها بزرگ بوده و بمرور زمان كوچك شده است و خداى تبارك و تعالى وقتى خلقت را آغاز كرد طبيعتى كه خداوند در اجسام نهاده بود در نهايت قوت و شدت و كمال بود و چون طبيعت بكمال قوت باشد عمرها درازتر و جثهها بلندتر شود زيرا علت مرگ انحلال قواى طبيعت است و چون قوت كاملتر باشد عمر فزونتر شود . آغاز كار در جهان عمر تمام بود و بتدريج از نقصان ماده نقصان پذيرفت تا در نهايت نقصان طبيعت جثهها و عمرها به نهايت نقصان رسد . بسيارى از محققان متأخر اين سخن را كه گفتيم جثه انسانها در آغاز روزگار بزرگتر بوده است نپذيرفتهاند و پنداشتهاند كه بناها و آثار آنها كه در زمين بجا مانده معلوم ميدارد كه جثه آنها كوچك بوده و مانند جثههاى ما بوده است و مسكنها و درها و راهروها كه در بناها و معبدها و خانههاى خود بجا نهادهاند نشان اين سخن است چون ديار ثمود كه در كوهستان و در سنگ سخت خانههاى كوچك حفر كرده و درهاى ظريف تراشيدهاند و همچنين در سرزمين عاد و مصر و شام و ديگر نواحى شرق و غرب . اگر در اين باب بيشتر گوئيم سخن دراز شود و اگر وصف مفصل گوئيم از حد برون رود . اكنون بموضوعى كه از آن بگشتهايم باز ميگرديم و بذكر سبا و مارب و پادشاه آن وقت كه عمرو بن عامر بوده ميپردازيم . پادشاه عمرو بن عامر كه در اين باب از او سخن رفت برادر كاهنى داشت كه بلا عقب بود و نام وى عمران بود و هم بدربار عمرو يك زن كاهن از اهل حمير بود