المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
534
مروج الذهب ( فارسى )
جويبارهاى فراوان داشت سوار كوشا سراسر آن را بيك ماه مىپيمود و عرض آن نيز به همين مقدار بود و سوار و رهگذر از اول تا به آخر در باغستانها ميگذشت و آفتاب به او نميرسيد و مزاحم او نميشد زيرا زمين از معموره درختى مستور بود و همه جا را درخت پر كرده و در برگرفته بود و مردم آنجا معاش خوش و مرفه داشتند و با خوشدلى و فراوانى و پر نعمتى در هواى پاكيزه و فضاى مصفا و آب فراوان با نيروى كافى و وحدت نظر در مملكتى پر رونق روزگار ميگذرانيدند ديارشان در جهان مثل بود و روشى نيكو داشتند كه پيرو اخلاق نكو بودند و با مقيم و مسافر تا آنجا كه ممكن و مقدور بود نيكى ميكردند و هر چند مدت كه خدا خواست بر اين حال ببودند و هر پادشاهى بدشمنى آنجا برخاست درهمش شكستند و هر ستمگرى با سپاه بيامد سپاهش را بشكستند ولايتها تابع ايشان شد و مردمان اطاعت ايشان كردند و تاج زمين شدند بيشتر آبى كه بسرزمين سبا ميرسيد از يك تونل سنگى و آهنى بود كه در سد و كوهها تعبيه كرده بودند و طول تونل بطوريكه گفتيم يك فرسخ بود و پشت سد و كوهها نهرهاى بزرگ بود و در اين تونل كه به نهرها اتصال داشت سى نقب مدور زده بودند كه پهنا و عمق آن يك ذراع بود و با هندسه كامل و دقيق بطور مدور ساخته شده بود آب از مجراى اين نقبها بباغستانها مىرسيد و آنجا را آب ميداد و مردم را سيراب ميكرد پيش از اين دوران آبادى و بركت كه گفتيم سرزمين سبا بواسطهء اين آبها سيلگير بود . پادشاه قوم در آن روزگار حكيمان را تقرب ميداد و احترام ميكرد و نكو ميداشت پس آنها را از اطراف آن سرزمين فراهم آورد تا از راى ايشان فايده برد و از عقلشان كمك گيرد و در كار دفع و جلوگيرى سيل با آنها مشورت كرد زيرا سيل از بالاى كوه سرازير ميشد و كشت را تباه ميكرد و بناها را همراه مىبرد و همه هم سخن شدند كه ميبايست در دشت سيل گردانها ساخت تا آب را به دريا بريزد و بشاه گفتند اگر سيل گردانها را با شيب بسازند آب سوى آن ميرود و متراكم نمىشود تا از كوهها