المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
535
مروج الذهب ( فارسى )
بالا بزند زيرا آب طبعا به شيب راغب است شاه سيل گردانها را حفر كرد تا آب فرود آمد و بگشت و بدان سو متمايل شد آنگاه در محلى كه جريان آب آغاز ميشد سد را از كوه تا بكوه ساختند و دريچه را به ترتيبى كه قبلا گفتيم باز گذاشتند و از آب سيل نهرى بزرگ به اندازه معين جدا كردند كه به تونل ميرسيد و از آنجا به نقبها كه سى تونل كوچك بود و از پيش گفتيم ميرسيد و همه آن سرزمين به صورتى كه ياد كرديم آباد بود . آنگاه اين اقوام نابود شدند و دورانها بگذشت و روزگار ضربت خويش را بر آنها فرود آورد و زير پا در هم كوفت و آب در اساس تونل رخنه كرد و مرور سالها آن را بسستى كشانيد و آب اطراف آن را گرفت در مثل گفتهاند اگر ريزش مكرر آب بر سنگ سخت اثر كند سيل با آهن و سنگ ساخته چه خواهد كرد ؟ چون فرزندان قحطان در اين ديار اقامت گرفتند و بر ساكنان قبلى آن تسلط يافتند خطر ويرانى سد و تونل و سستى آن را ندانستند و چون سستى سد و بنا بنهايت رسيد آب به سد و تونل و بنا چيره شد و شدت جريان ، سد را بيفكند و بغلطانيد و اين بهنگام فزونى آب بود و آب بر آن سرزمين و باغ و آبادى و ساختمان چيره شد و ساكنان آن منقرض شدند و از آنجا مهاجرت كردند . اين خلاصه اخبار سيل عرم و ديار سباست . ميان اهل روايت خلاف نيست كه عرم سدى بود كه ساخته بودند تا ميان املاك آنها و سيل فاصله باشد و موشى آن را بشكافت تا كاملا عجيب باشد چنان كه خداوند تعالى آب طوفان را از دل تنورى فوران داد تا عبرتى بيشتر و حجتى روشنتر باشد . اخلاف قحطان كه تاكنون در آن ديار بسر مىبرند حكايت عرم را انكار ندارند كه ميان آنها كاملا معروف و مشهور است . يكى از فرزندان قحطان در مجلس سفاح به فضائل قوم قحطان از حمير و كهلان بر اعقاب نزار ميباليد و خالد بن صفوان و كسان ديگر از قوم نزار بن معد از بيم سفاح ساكت بودند كه داييان سفاح از قحطان بودند آنگاه سفاح بخالد بن صفوان