المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
533
مروج الذهب ( فارسى )
ذكر شمهاى از اخبار كاهنان و سيل عرم و پراكندگى قوم ازد در ولايات مسعودى گويد : شمهاى از كهانت و قيافه و فال و بارح و سانح آورديم و اكنون شمهاى از اخبار كاهنان و پراكندگى فرزندان سبا را در ولايتها بگوييم : فرزندان قحطان زندگى خوشى داشتند تا سبا بمرد و پس از مرگ سبا قرنها بسر كردند تا خداوند سيل عرم را سوى آنها فرستاد قصه چنان بود كه رياست قوم به عمرو بن عامر بن ماء السماء بن حارثة الغطريف بن ثعلبه بن امرى القيس بن مازن بن ازد بن غوث بن كهلا بن سبا رسيد و او به ديار مارب يمن بود مارب همان ديار سباست كه خداوند در قرآن ياد كرده كه سيل عرم را بمردم آنجا فرستاده است عرم همان سد بود كه به اندازه يك فرسخ در يك فرسخ بود و لقمان اكبر عادى يعنى لقمان بن عاد بن عاد آن را بنا كرده بود و ما خبر لقمان را با كسان ديگر كه چون كركس عمر داشتند ياد كردهايم اين سد بروزگاران پيش سيل را كه براى اموالشان خطر داشت از ايشان دفع ميكرده بود آنگاه خدا آنها را پراكنده كرد و منزلگاههايشان را فاصله داد . مردم در قصه هلاكشان اختلاف دارند و در نقل اخبارشان سخن گونهگون گفتهاند . اهل تاريخ قديم گفتهاند كه سرزمين سبا از همه يمن حاصلخيزتر و ثروتمند تر و پربركتتر بود و باغ و بيشهزار بيشتر داشت و چمنزارهايش وسيعتر بود و ساختمانهاى نيكو و پلها و درختستانهاى معروف و آبشارهاى بزرگ و -