المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

515

مروج الذهب ( فارسى )

مالى كه در مكه داشت برون رفته بود و به محلى رسيد كه تاكنون حائط حرمان نام دارد ناگهان يك شق كه اوصاف آن را نيز نقل كرده است بر او نمودار شد و گفت : « اى علقم مرا كشته و گوشتم را خورده‌اند آنها را به شمشير ميزنم مانند جوانى پسنديده خوى و گشاده بازو و بزرگوار . » علقمه گفت : « اى شق مرا با تو چكار . شمشيرت را در غلاف كن كسى را كه با تو جنگ ندارد ميكشى ؟ » شق گفت : « علقم من براى تو نغمه سرودم تا ديه تو را مباح كرده باشم در قبال قضائى كه مقرر شده صبور باش » و هر يك ديگرى را ضربت زد و هر دو بيجان بيفتادند و اين بنزد عرب مشهور است كه علقمة بن صفوان را جن كشته است . دو بيت شعر نيز از جن نقل كرده‌اند كه وقتى حرب بن اميه را كشته بود درباره او سروده دو بيت اينست : « و قبر حرب به مكان قفر و ليس قرب قبر حرب قبر . يعنى : قبر حرب در مكانى بيابانى است و نزديك قبر حرب قبر نيست » درباره اينكه اين دو بيت از جن است چنين استدلال كرده‌اند كه هيچكس نميتواند اين دو بيت را سه بار پشت سر هم بخواند بدون اينكه زبانش بگيرد در صورتى كه انسان ميتواند بيست شعر و بيشتر و كمتر را كه سخت‌تر و سنگين‌تر از اين شعر باشد بخواند و در اثناى خواندن زبانش نگيرد . يكى از كسانى كه جن او را كشت مرداس ابو عباس سلمى بود يكى ديگر از آنها غريض آوازه خوان بود كه وقتى شهره شد و آواز از او فرا گرفتند جن او را از خواندن اشعار معينى منع كرده بود و او بخواند و جن او را كشت . يحيى بن عقاب از على بن حرب از ابو عبيده معمر بن مثنى از منصور بن يزيد طايى صامتى نقل كرده است كه گفته بود من قبر حاتم طى را در بقه بديدم