المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

512

مروج الذهب ( فارسى )

ميان سعلاة و غول را تفاوت نهاده‌اند عبيد بن ايوب گويد : « آنكه مرا ريشخند مىكند اگر چشم او آنچه را من ديده‌ام ديده بود از ترس ديوانه مىشد من با يك سعلاة و يك غول در بيابانى گير كردم كه وقتى شب درآمد صدا ميكرد » و يكى از شعرا در وصف آن گويد « سم بز با ساق پاى چاق و مژه‌اى كه بخلاف مژه انسان دراز است » كسان را درباره غول و شيطان و مارد و جن و قطرب و غدار سخن بسيار است غدار يك نوع شيطان است و بدين نام معروف است و در اطراف يمن و تهامه‌ها و علياى صعيد مصر نمودار مىشود و گاه باشد كه انسان را بگيرد و با او نزديكى كند كه پائين تنش كرم گذارد و بميرد و گاه باشد كه از انسان پنهان شود و او را بترساند و چون انسان دچار آن شود مردم اين نواحى كه نام برديم پرسند : آيا گاده است يا ترسيده است اگر بگويند گاده است از او نوميد شود و اگر ترسيده باشد او را دل دهند و تشجيع كنند زيرا وقتى انسان او را ببيند غش كند و بيفتد بعضى از كسان نيز آن را ببينند و بسبب شجاعت و پردلى اهميت ندهند آنچه گفتيم در نواحى مذكور معروف است ممكن است همه آنچه گفتيم و از مردم نواحى مذكور نقل كرديم از جمله خيالات باطل و اوهام باشد يا از جمله آفات و امراضى باشد كه دچار حيوان ناطق و غير ناطق مىشود و خدا كيفيت آن را بهتر داند . در اين كتاب چيزهائى را كه اهل شرايع و اهل تاريخ و مصنفان كتب قديم چون وهب بن منبه و ابن اسحاق و ديگران آورده‌اند نقل نكرده‌ايم كه گفته‌اند خداى تعالى جان را از آتش سموم آفريد و زن وى را از او آفريد چنان كه حوا را از آدم آفريد آنگاه جان زن خود را بپوشاند و زنش از او بار گرفت و سى و يك تخم گذاشت و يكى از اين تخمها بشكافت و قطربى پديد آمد كه مادر همه قطرب‌هاست و قطرب به شكل گربه است و ابليس‌ها از تخم‌هاى ديگر آمدند كه حارث بن ابو مره از آن جمله است و مسكن آنها درياست و ماردها از تخم ديگر آمدند كه مسكن آنها جزيره‌هاست و