المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
511
مروج الذهب ( فارسى )
رضى الله عنه گفته است كه در يكى از سفرهاى شام اين را ديده و غول بر او ظاهر شده كه با شمشير خويش آن را زده است و اين پيش از ظهور اسلام بوده و ضمن اخبارشان آمده و معروف است . از بعضى فلاسفه نقل كردهاند كه غول حيوانيست كمياب كه از جنس حيوانات است اما خلقت ناقص دارد و طبيعت بر آن تسلط نداشته و چون منفرد بوجود آمده وحشى شده و رو به بيابانها نهاده و شكل آن مانند انسان و بهايم است بعضى از هندوان گفتهاند كه غول در نتيجه طلوع ستارگانى كه هميشه در افق نمودار نيست بوجود ميايد چون ستاره كلب الجبار كه همان شعرى است و دردى در سگها بوجود مياورد چنان كه سهيل در بره و ذئب در خرس اين اثر را دارد و حامل راس - الغول هنگام طلوع ، پيكرها و اشخاصى پديد مياورد كه در صحراها و مكانهاى آباد و ويرانه نمودار مىشود و مردم آن را غول نامند و اين از چهل و هشت ستاره است كه بطليموس و ديگر متقدمان و متاخران از آن ياد كردهاند . ابو معشر در كتاب خويش موسوم به المدخل الكبير الى علم النجوم از آن سخن آورده و چگونگى تأثير هر ستاره را بهنگام طلوع در انواع مختلف حيوان ياد كرده است ما نيز در كتابهاى سابق خود كه در اين معانى بوده است اين مطلب را ياد كرده و گفتهايم كه هر ستارهاى كه به صورتى جدا از ستارگان ديگر نمودار شود در اين جهان اعمالى پديد مياورد كه با ديگر ستارگان فرق دارد . گروهى از كسان پنداشتهاند غول نام هر چيزيست كه متعرض مسافران شود و بصورتهاى مختلف در آيد خواه نر باشد و خواه ماده ولى بيشتر گفتهاند كه ماده است ابو المطراب عبيد بن ايوب عنبرى گويد : « و دو غول بيابان كه نر و مادهاند گويا پيمودن دشتها به عهده آنهاست . » و ديگرى گويد : « هرگز بيك حالت دوام نيارد چنان كه غول در جامه خود رنگ برنگ مىشود »