المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
510
مروج الذهب ( فارسى )
ذكر گفتار عربان درباره غول و ظهور غول و آنچه مربوط به اين باب است عربان را درباره غول و ظهور غول اخبار جالب هست عربان پنداشتند غول در خلوت ظهور مىكند و بصورتهاى مختلف بر خواص قوم نمودار مىشود كه با آن سخن گويند و احياناً با آن نزديكى كنند و در اشعار خويش از اين مقوله سخن بسيار دارند از جمله تابط شرا گويد : « سياهچردهاى كه من جامه او را دريدم چنان كه جامه زن زيبا را ميدرند در روشنى آتشى كه از آن روشنى ميگرفت پيوسته سوى او ميرفتم و از او دور ميشدم و صبحگاهان غول زن من شده بود اى زن من چقدر هولناك بودى » و پنداشتند كه پاهاى غول به شكل پاى بز ماده است . وقتى غول در بيابانها متعرض ايشان ميشد شعرى مىخواندند كه مضمون آن اينست : « اى پاى بز ! هر چه خواهى بانگ بزن كه ما زمين هموار و راه را رها نخواهيم كرد . زيرا در شبها و بهنگام خلوت غول بر آنها نمودار ميشد و پنداشتند كه انسان است و دنبال آن ميرفتند و از راه منحرفشان ميكرد و بيابان مرگ ميشدند اين قصه بنزد آنها شهرت يافته بود و همه ميدانستند و از راه خويش نميگشتند و چون به ترتيبى كه گفتيم به غول بانگ ميزدند از آنها فرار ميكرد و به عمق درهها و سر كوهها ميرفت . گروهى از صحابه اين را نقل كردهاند از جمله عمر بن خطاب