المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

493

مروج الذهب ( فارسى )

113 « زمانه اذينه را از ملك برداشت و ذو يزن را از ملك خود برون كرد . » پس از او حسان بن اذينة بن طرب بن حسان از عماليق پادشاهى يافت گويند او بود كه بنام مادر خود زباء معروف بود آنگاه عمرو بن طرب پادشاهى يافت ، گويند كسى كه بنام زباء معروف بود او بود ، ميان او و جذيمه ابرش اسدى ابو مالك جنگهاى بسيار بود و جذيمه او را بكشت چنان كه ياد كرده‌ايم و هم كشته شدن جذيمه را بوسيله زباء گفته‌ايم آنگاه طسم بن لاوذ بن ارم بن سام بن نوح با فرزندان و همراهان خويش از پس عملاق بن لاوذ به راه افتاد و اينان در بحرين فرود آمدند . همه اينها كه گفتيم صحرانشين بودند و به ترتيبى كه گفتيم در زمين پراكنده شدند آنگاه قوم جديس بسيار شدند و اسود بن غفار را پادشاه خويش كردند طسم نيز فراوان شدند و عملوق بن جديس را پادشاه خود كردند عبيد بن شريه جرهمى هنگامى كه بنزد معاويه آمده بود براى او نقل كرد كه طسم بن لاوذ بن ارم بن سام بن نوح و جديس بن عابر بن سام بن نوح عربان اصيل بوده‌اند و همگى در يمامه اقامت داشته‌اند كه در آن موقع نام آن جو بوده است . قوم طسم پادشاهى بنام عملوق داشت كه ستمگر و جبار بود و هيچ چيز او را از هوسش باز نميداشت و در كار دشمنى و تعدى و مغلوب كردن جديس مصر بود مدتى بدينسان سر كردند و مردمى نالايق بودند و قدر نعمت ندانستند و رعايت حرمت نكردند ديارشان از همه جا بهتر و پر بركت‌تر بود و اقسام درخت و تاك داشت و باغها پيوسته بود و قصرهاى برگزيده داشت بدينسان بود تا زنى از جديس بنام هزيله دختر مازن با شوهرش كه از او جدا شده بود و عاشق نام داشت و ميخواست فرزندش را از او بگيرد و نداده بود بيامدند و قضيه پيش عملوق شاه آوردند كه ما بين ايشان حكم كند زن گفت « اى پادشاه اين را كه نه ماه بار كشيده‌ام و به زحمت زائيده‌ام و دو سال شير داده‌ام و از آن سودى نبرده‌ام اكنون كه رشد كرده و بكمال رسيده ميخواهد به زور بگيرد و به عنف از من جدا كند و مرا از او بى