المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
488
مروج الذهب ( فارسى )
عبد المطلب شعرى بدين مضمون گفت : « اى كسى كه دعا ميكنى نداى تو را شنيدم كه من از شنيدن نداى شما كر نيستم اين خانه پروردگارى دارد كه از آن دفاع مىكند و هر كه براى آن بدى خواهد ريشه كن مىشود تبع با سپاه حمير و طايفه آل قدم قصد آن كرد ولى بازگشت و رگهاى او زخمى بود كه نفسش را گرفته بود . هنگامى كه سپاه اشرم هلاك ميشد گفتم اين اشرم در مورد خانه دچار غفلت است ما از روزگار سلف از دوران ابراهيم كسان خدا بودهايم ما ثمود را و پيش از آن عاد ذات الارم را بقدرت هلاك كرديم ما خدا را ميپرستيم و رعايت خويشاوند و وفاى عهد شيوهء ماست و پيوسته خداوند در ميان ما حجتى داشته كه بوسيله آن بليات را از ما دفع ميكرده است . » مسعودى گويد : گروهى از آنها كه در بعضى مذاهب غلو كرده و از حدود مقتضيات عقل و حقايق محسوس برون شدهاند به اين شعر و گفته عبد المطلب كه از روزگار قديم حجتى داشتهاند استدلال كرده و شعر عباس بن عبد المطلب را كه در مدح پيمبر صلى الله عليه و سلم گفته مؤيد آن گرفتهاند شعر عباس را قريم بن اوس بن حارثة بن لام طائى نقل كرده وى بسوى پيمبر صلى الله عليه و سلم مهاجرت كرده بود و هنگام بازگشت از تبوك بنزد او رسيد و اسلام پذيرفت گويد شنيدم كه عباس بن عبد المطلب مىگفت « اى پيمبر خدا من ميخواهم مدح تو گويم » پيمبر صلى - الله عليه و سلم فرمود « عموى من ! بگو كه خدا دهانت را نشكند » و عباس شعرى بدين مضمون خواند : « پيش از اين در سايهها و در جائى كه برگ مىجنبد خوش كرده بودى آنگاه به اين ديار فرود آمدى كه نه بشر بودى و نه مضغه و نه علق بلكه حجتى بودى كه بكشتى نشستى اما نسر و خاندان وى غرق شدند از صلبى و رحمى انتقال ميافتى و چون عالمى ميگذشت طبقه ديگر نمودار ميشد و چون تولد يافتى زمين منور شد و از نور توافق روشنى گرفت و ما در اين روشنى و نور و راه هدايت پيش ميرويم . »