المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

445

مروج الذهب ( فارسى )

بود يكى از ايرانيان درباره رفتن سپاه ايران به يمن و فيروزى ايشان بر حبشيان گويد ، « ما بدرياها رفتيم و بكمك شير مردان دلاور ساسانى كه با نيزه‌ها و شمشيرهاى بران و درخشان از حريم دفاع ميكردند حمير را از بليه سياهان رها كرديم و مسروق را كه از حضور قبايل حبشى مغرور شده بود بكشتيم و با تير جوان ساسانى ياقوتى را ميان دو چشم او بشكستيم و ديار قحطان را به زور تصرف كرديم و تا اوج غمدان رفتيم و در آنجا از هر گونه سرخوشى بهره‌ور شديم و بر بنى قحطان منت نهاديم » بحترى كه از قحطان بود در اين زمينه بمدح ابناى عجم و تذكار بزرگوارى ايرانيان با پدران خويش گويد « چه بزرگيها دارند كه ستايش از آن رونق ميگيرد و چه نعمتها كه ياد آن بروزگاران بجاست اگر بزرگى كنيد اين نخستين نعمت شما نيست و هيچ مكرمتى چون مكرمت شما بر يمنيان نخواهد بود آن روزها كه انوشيروان جد شما پرده ذلت را از سيف بن ذى يزن برداشت و سواران ايران با شمشير و نيزه از صنعا و عدن دفاع ميكردند شما پسران نعمت ده عطا بخش هستيد و مائيم كه از شما نهايت نعمت و كرم يافته‌ايم » مسعودى گويد : فرستادگان عرب به تهنيت بازگشت پادشاهى بحضور معديكرب رفتند اشراف و بزرگان عرب نيز بودند از جمله عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و امية بن عبد شمس بن عبد مناف و خويلد بن اسد بن عبد العزى بن قصى و ابو زمعه جدامية بن ابى الصلت ثقفى و بقولى ابى الصلت پدر او بود كه بحضور رسيدند و او بر فراز قصر معروف غمدان در صنعا بود و به عنبر آلوده بود و سياهى مشك از موهاى سرش به چشم مىخورد و شمشير جلو رو نهاده بود و شاهزادگان و بزرگ‌زادگان از چپ و راست وى بودند خطيبان سخن گفتند و بزرگان زبان گشودند و عبد المطلب بن هاشم پيش از همه بود . عبد المطلب گفت : اى پادشاه خدا جل جلاله ترا مقامى بلند و دشوار و و الا و مهم معتبر داده و ترا از كشتزارى برويانيده كه ريشه‌اش پاك و مايه‌اش عزيز و اصلش استوار و شاخه‌اش بلند است از معدنى كريم و خاندانى پاك