المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
441
مروج الذهب ( فارسى )
براى نجاشى پادشاه حبشه فرستاد و هديهها و تحفههاى بسيار همراه آن كرد و نامه نوشت و به بندگى وى اعتراف كرد و بدين نصرانى قسم خورد كه مطيع اوست و چون شنيده است كه شاه قسم خورده موى پيشانى او را بكند و خونش بريزد و خاكش را پايمال كند اكنون پيشانى خود را بنزد شاه ميفرستم كه بدست خويش موى آن بكند و خون خود را در شيشهاى ميفرستم كه بريزد و كيسهاى از خاك ديارم ميفرستم كه پايمال كند و خشمى كه شاه نسبت به من داشته خاموش شود كه او بر تخت خويش است و من قسم او را عملى كردهام وقتى نامه به نجاشى رسيد راى او را بپسنديد و عقل او را تحسين كرد و از او در گذشت و اين در ايام پادشاهى قباد در ايران بود . ابرهه ابو يكسوم همان بود كه با اصحاب فيل بسوى مكه رفت تا كعبه را ويران كند و اين بسال چهلم پادشاهى كسرى انوشيروان بود در راه بطائف گذشت و طايفه ثقيف ابو رغال را با او فرستاد كه راه آسان مكه را به او بنماياند و ابو رغال در راه در محلى بنام مغمس ما بين طايف و مكه بمرد و از آن پس قبر وى ريگ باران مىشود و عرب بدان مثل ميزنند جرير بن خطفى در همين زمينه در - باره فرزدق گويد : « وقتى فرزدق بميرد ريگبارانش كنند چنان كه قبر ابو رغال را ريگباران ميكنند » . مسعودى گويد : گويند كه ابو رغال را صالح پيمبر صلى الله عليه و سلم به كار صدقات اموال فرستاده بود ولى با فرمان وى مخالفت كرد و رفتار بد داشت و ثقيف كه قسى بن منبه نام داشت بر او حمله برد و به صورت زشتى او را بكشت كه با اهل حرم رفتار بد داشت . غيلان بن سلمه بتذكار قساوتى كه پدرشان ثقيف با ابو رغال كرده بود گويد : « ما سنگدليم و پدرمان سنگدلى كرد » امية بن ابى الصلت ثقفى در اين باب گويد :