المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

442

مروج الذهب ( فارسى )

« همه مردم عدنان را از سرزمين خويش برون كردند و مغلوب كننده قبايل بودند و ابو رغال سرور را هنگامى كه هودج به مكه ميراند بكشتند » . عمرو بن دراك عبدى در اين باب گويد : « به نظر تو من اگر از كوههاى قيس بگذرم و از گذر بر بنى تميم سر باز زنم از ابو رغال بدكارتر يا در كار قضاوت از سدوم ستمگرترم ؟ » مسكين دارمى گويد : « قبر او را هر سال ريگباران ميكنم . چنان كه مردم قبر ابو رغال را ريگباران ميكنند . » و ما حكايت حبشيان و ورودشان را بحرم و قصه‌اى كه در اين باب داشتند بعدا در اين كتاب خواهيم آورد . گويد : و در راه عراق به مكه ما بين ثعلبيه و هبير در حدود بسطان محلى هست كه بقبر عبادى معروفست و تاكنون رهگذران چنان كه بر قبر ابو رغال ريگ ميزنند بر آن نيز ريگ ميزنند عبادى قصه‌اى جالب دارد كه در كتاب اخبار الزمان و كتاب حدائق الاذهان و ضمن اخبار اهل بيت رضى الله عنهم آورده‌ايم . پادشاهى ابرهه در يمن پس از بازگشت از حرم تا وقتى بمرد چهل و سه سال بود وقتى خداوند پرنده ابابيل را بر ضد او برانگيخت انگشتانش بريخت و بندهايش ببريد . ورود اصحاب فيل به مكه در روز يكشنبه هفدهم محرم سال هشتصد و - سى و دو از پادشاهى اسكندر و بسال دويست و شانزده تاريخ عرب بود كه از حجة - الغدر آغاز ميشد . انشاء الله تعالى در جاى مناسب اين كتاب شمه‌اى از تاريخ جهان و تاريخ پيمبران و شاهان را در بابى كه خاص آن ميكنيم خواهيم آورد . آنگاه پس از ابرهه اشرم پسرش بكسوم پادشاه شد و آزارش به همه مردم يمن رسيد و ملكش تا هنگامى كه بمرد بيست سال بود .