المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
420
مروج الذهب ( فارسى )
عز و جل از ناسيان خبر داد و فرمود « عقب انداختن ماه حرام فزونى كفر است » تا آخر آيه و عمير بن قيس بن جذل طعان بدين قضيه تفاخر كرده گويد « مگر ما نبوديم كه براى معد نسىء مياورديم و ماههاى حلال را حرام ميكرديم » و چنان بود كه قصى ابن كلاب بن مرة دختر حليل را بزنى گرفته بود و اين حليل آخر كس از خزاعه بود كه توليت خانه داشت وقتى عمرو بن لحى پس از آن همه سال كه گفتيم عمر كرد ، بمرد هزار فرزند و فرزند زاده داشت و چون مرگ حليل كه آخرين متولى خانه از قوم خزاعه بود در رسيد مطابق وصيت عمرو توليت خانه پس از او بدخترش زن قصى بن كلاب ميرسيد به دو گفتند كه او گشودن و بستن در را عهدهدار نتواند شد و او توليت را با آن زن و گشودن و بستن در را با يكى از مردم خزاعه بنام ابو غبشان خزاعى نهاد و ابو غبشان اين سمت را بيك شتر و يك مشك شراب به قصى بفروخت و جمله « زيان دارتر از معامله ابو غبشان » در عرب مثل شد و شاعر درباره ابو غبشان كه توليت خانه را بيك شتر و يك مشك شراب بفروخت و توليت را از خزاعه به قصى بن كلاب انتقال داد گويد : « ابو غبشان از قصى ستمگرتر است و خزاعه از بنى فهر ستمكارترند قصى را در خريدى كه كرد ملامت ميكنيد و شيخ خودتان را ملامت كنيد كه آن را فروخت » و يك شاعر ديگر در اين باره گويد : « اگر خزاعه درباره گذشته فخر كند افتخار آن را شرابخوارى خواهيم يافت كعبه رحمان را علنا بيك مشك فروخت و بدكارى وسيله تفاخر ناشايستهايست . » خزاعه مدت سيصد سال توليت خانه را داشته بود . كار قصى استقرار يافت و هر كه از غير قريش به مكه ميامد از او ده يك ميگرفت وى كعبه را بساخت و محل قرشيان را به ترتيب نسب در مكه معين كرد و قرشيان ابطحى را معلوم كرد كه بعنوان اباطح معروف شدند ( اينها كسانى بودند كه در داخل