المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

421

مروج الذهب ( فارسى )

دره مكان داشتند و ابطح بمعنى كف و داخل دره است ) و ظاهريان را كه برون دره بودند ظاهرى قرار داد قرشيان ابطح قبايل عبد مناف و بنى عبد الدار و بنى عبد العزى ابن قصى و زهره و مخزوم و تيم بن مرة و جمح و سهم و عدى بودند كه آنها را لعقة الدم ، يعنى خون‌ليسان ، نيز گفتند و بنى عتيك بن عامر بن لؤى . قرشيان ظواهر بنو الحارث بن فهر و بنى الادرم بن غالب بن فهر و بنى هصيص بن عامر بن لوى بودند . ذكوان وابسته عبد الدار در اين باره بضحاك بن قيس فهرى گويد : « چندان بضحاك پرداختم كه او را در قومش به نسب مادون بردم ايكاش گروهى از قرشيان ابطحى نه ظاهرى حضور داشتند ولى آنها نبودند و من حاضر بودم و براى كسان خود چه حامى و ياور نامناسبى بودم . » احلاف قريش يعنى آنها كه با هم پيمان داشته‌اند بنى عبد الدار بن قصى و سهم و جمح و عدى و مخزوم بودند و مطيبون يعنى آنها كه در مراسم پيمانى بوى خوش به كار بردند و بدين نام شهره شدند بنى عبد مناف و بنى اسد بن عبد العزى و زهره و تيم بن الحارث بن لوى بودند عمرو بن ابى ربيعه مخزومى در اين زمينه به وصف زنى گويد : « وى ميان مطيبان نصيب كافى دارد و ميان احلاف نيز برجسته است وقتى خوانده شود ما بين عامر بن لوى و عبد مناف است . قرشيان از ملوك ايلاف گرفتند و معنى ايلاف امان است و تقرش كردند كه بمعنى تجمع است . گفتار ابن حلزه يشكرى در همين معنى است كه گويد « برادرانى كه از روزگار تازه و قديم گناه بر ما جمع كرده‌اند » كه در اين شعر بجاى جمع كرده‌اند « قرشوا » گفته كه از مايه تقرش است . قرشيان وقتى از ملوك امان گرفتند بسوى شام و حبشه و يمن و عراق سفر كردند مطرود خزاعى در اين باب گويد « اى مردى كه بار خويش را جابجا