المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

418

مروج الذهب ( فارسى )

گروه اسبان را سوى او ميرانم » و چنان كه شاعر ديگر گويد : « اگر چه پدران ما بزرگ بوده‌اند ولى ما هرگز به نسب تكيه نميكنيم . ما نيز چنان كه پدرانمان بنا ميكرده‌اند بنا ميكنيم و چنان ميكنيم كه آنها ميكرده‌اند . » مسعودى گويد : و چون عمرو بن عامر و فرزندانش از مارب برون شدند بنى - ربيعه جدا شدند و در تهامه فرود آمدند آنها را به جهت جدا شدنشان خزاعه گفتند كه خزع جدا شدن است و چون ميان اياد و مضر دو پسر نزار جنگ شد و اياديان شكست خوردند حجر الاسود را بكندند و در محلى به خاك سپردند و يكى از زنان خزاعه اين را بديد و بقوم خويش خبر داد و آنها با مضر شرط كردند كه اگر حجر را پس آرند توليت خانه با آنها باشد و به شرط خويش وفا كردند و خزاعه توليت خانه را به عهده گرفت اولين كس از آنها كه توليت خانه داشت عمرو بن لحى بود و نام لحى حارثه بن عامر بود عمرو دين ابراهيم را تغيير داد و دگر گونه كرد و مردم را به پرستش مجسمه‌ها برانگيخت طبق خبرى كه در اين كتاب و جاهاى ديگر گفته‌ايم كه وى بشام رفت و گروهى را ديد كه پرستش بتان ميكردند و بتى به او دادند كه روى كعبه نصب كرد . قوم خزاعه نيرو گرفت و ظلم عمرو بن لحى به همه مردم رسيد و يكى از جرهميان كه پيرو دين حنيفى بوده در اين باب گويد : « اى عمرو در مكه ستم مكن كه اينجا شهر حرام است بپرس كه عاديان چه شدند و بنى عماليق كه در آنجا شتر داشتند . كجا رفتند ؟ مردم بدينسان نابود ميشوند . » و چون عمرو بن لحى بتان بسيار در اطراف كعبه نصب كرد و بت‌پرستى در عرب رواج گرفت و دين حنفى جز بندرت منسوخ شد شحنة بن خلف جرهمى در