المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

417

مروج الذهب ( فارسى )

به ديگرى ندهد و اگر پندارند كه تفضيل بوده است گوئيم اگر روا باشد كه خدا عز و جل رحمت خويش را بدون عملى كه موجب استحقاق شده باشد به بعضى خلق خود دهد چرا روا نباشد كه آنها را به نسبشان كه جزو عملشان نيست برترى دهد ؟ اگر گويند عادلانه نيست كه آنها را به چيزى كه جزو عملشان نيست برترى دهد گوئيم اگر معترضى گويد عادلانه نبود كه خدا گروهى را بدون عملى كه كرده باشند و بدون معصيتى كه ديگران كرده باشند بر ديگر كسان برترى دهد ، شما گروه شعوبيان بجواب او چه خواهيد گفت ؟ خداوند خبر داده كه كسانى از خلق خويش را برگزيده و فرموده « خدا آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را از جهانيان برگزيد نسلى كه بعضى از بعض ديگر بود و خدا شنواى داناست . » كسى كه نسب شريف و پايه بلند دارد نميبايد آن را وسيله سستى در اعمال مناسب نسب خويش كند و بر پدران تكيه كند كه نسب شريف ميبايد محرك عمل شريف باشد و مرد شريف شايستهء كار شريف است كه شرف محرك شرف است نه مانع آن چنان كه نيكى محرك و موجب نيكى شود و بيشتر ممدوحان را بسبب اعمالشان نه به جهت نسبشان ، مدح كرده‌اند و نمونه آن در اشعار كسان و سخنان منثور فراوانست . شاعر در مدح هاشم بن عبد مناف كه پيشواى و الا نسبشان بوده گويد : « عمرو همان كه وقتى مردان مكه قحطى زده و لاغر بودند نان تريد كرد » و او را به عملش مدح كرده و از نسبش كه شريف و و الا بوده سخن نياورده است و آنها كه نسب و الا دارند ميبايد چنان باشند كه برادر و هم نسبشان عامر بن طفيل گفته : « من اگر چه پسر پيشواى بنى عامرم و از مردم اصيل و مهذب آن قومم ولى عامر به وراثت مرا بزرگى نداده و خدا نكند كه به پدر و مادر بزرگى كنم من قبيله را حمايت ميكنم و از آزار آن دريغ دارم و هر كس تير بجانب آن بيندازد