المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

385

مروج الذهب ( فارسى )

اقرار نكنند كه بنده پادشاه خويشند بلكه بگويند : « اى گروه مسلمانان ترتيب ما همان ترتيبى است كه شما با پادشاهتان داريد بايد اطاعتش كنيم و مخالفتش نكنيم اگر شما بندگان پادشاهتان هستيد و اموالتان متعلق به اوست ما هم هستيم . » وقتى حاكم آنها را با نماينده شاه روبرو كرد همين سخن يا نظير آن را كه بخاطر داشتند به همين مضمون به حاكم گفتند و معامله معتبر شناخته شد زيرا اقرار نكردند كه تا آن وقت بنده پادشاه خود بوده‌اند و اين املاك سرزمين نوبه كه در ولايت مريس است از پدر بپسر به ارث رسيد و مردم نوبه اهل مملكت اين پادشاه دو قسم شد يك قسمت آنها كه گفتيم آزاده و غير بنده بودند و قسم ديگر از اهل مملكتش كه در جاى ديگر به غير از ولايت مريس و مجاور اسوان مقيم بودند بنده بشمار آمدند . معدن زمرد در ناحيه صعيد بالا از توابع شهر قفط است كه از آنجا سوى اين معدن روند محلى كه زمرد در آنجاست بنام خربه معروف است همه بيابان و كوه است و قوم بجه بر اين محل معروف به خربه تسلط دارند و كسانى كه براى حفارى زمرد روند باج بايشان دهند زمردى كه از اين محل كنده شود چهار نوع است نوع اول را مر گويند كه نكوتر و گرانبهاتر از همه است و كاملا سبز و آبدار است و سبزى آن همانند سبزيجات پر رنگ است و رنگ آن تيره و مايل بسياهى نيست نوع دوم را بحرى گويند و مقصود از اين نام اينست كه ملوك دريا از سند و هند و زنگ و چين طالب اين نوع زمردند و از به كار بردن آن در تاج و انگشتر و دستبند سرافرازى كنند بدين جهت آن را بحرى گفته‌اند و به خوبى همسنگ مر است و بسبزى مانند آنست و آبش چون نوبرگهاى مورد است كه بسر شاخه‌ها رويد . نوع سوم بنام مغربى معروفست و مقصود از اين نام و انتساب زمرد به مغرب اينست كه ملوك مغرب از فرنگ و نو كرد و اندلس و جليقى و و شكند و سقلاب و روس ؛ گرچه اكثر اين اقوام بطوريكه درباره ديار فرزندان يافث بن نوح گفتيم در ناحيه جدى ما بين مشرق و مغرب اقامت دارند ؛ اينان در طلب